167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان ناصر خسرو

  • بنمايمت حق غايب را
    در سرائي که شاهد است و مجاز
  • خار يابد همي ز من در چشم
    ديو بي حاصل دوالک باز
  • کسي پر خانه دشتي ديد هرگز
    نه ديوار و نه در بل پست و موجز؟
  • دو لشکر صف زده در خانه هاشان
    پس هر لشکري يکي مجاهز
  • اين ستوران کرده در گردن
    رسن جهل و سلسله ي وسواس
  • اي خردمند هوش دار که خلق
    بس به اسداس در زدند اخماس
  • تا چند سخن گوئي از حق و حقيقت؟
    آب حيوان جوئي در چشمه مطموس!
  • صورت خوب بسي باشد بي حاصل
    بر در و درگه و بر خانه و ديوارش
  • سر پيکان نشود در سپر و جوشن
    تا نباشد سپس اندر پر و سوفارش
  • ميوه چون اندک باشد به درختي بر
    بي مزه ماند در برگ به خروارش
  • نيست آميخته با آب هنر خاکش
    نيست آويخته در پود خرد تارش
  • اي متحير شده در کار خويش
    راست بنه بر خط پرگار خويش
  • خرد شکستي به دبوس طمع
    در طلب تا و مگر تار خويش
  • در طلب آنچه نيامد به دست
    زير و زبر کردي کاچار خويش
  • خيره بدادي به پشيز جهان
    در گران مايه و دينار خويش
  • چون ندهي پند تن خويش را
    اي متحير شده در کار خويش؟
  • وز هوس خويش همي پر خمي
    بيهده اي در خور مقدار خويش
  • نيک نگه کن به تن خويش در
    باز شود از سيرت خروار خويش
  • آن را که در رکوع غني کرد بي سؤال
    درويش را به پيش پيمبر سخاوتش
  • آن را که مصطفي، چو همه عاجز آمدند،
    در حرب روز بدر بدو داد رايتش
  • در حربگه پيمبر ما معجزي نداشت
    از معجزات نيز قوي تر ز قوتش
  • در بود مر مدينه علم رسول را
    زيرا جز او نبود سزاي امانتش
  • گر علم بايدت به در شهر علم شو
    تا بر دلت بتابد نور سعادتش
  • هرک آفت خلاف علي بود در دلش
    تو روي ازو بتاب و بپرهيز از آفتش
  • ابليس قادر است وليکن به خلق در
    جز بر دروغ و حيله گري نيست قدرتش