167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان ناصر خسرو

  • تا در نزني سرش به گل بار نيارد
    زيرا که چنين است ره و سيرت اشجار
  • بر خوي ملک باشد در شهر رعيت
    پيغمبر گفت اين سخن و حيدر کرار
  • در طاعت يزدان است اين چرخ به گشتن
    آباد بدين است چنين گنبد دوار
  • تنت همچون گور خاک است، اي پسر، مپسند هيچ
    جانت را در خاک تيره جاودانه مستقر
  • خر سپس جو دويد و تو سپس نان
    اکنون در زير بار مي رو خروار
  • چندين در معصيت مدو به چپ و راست
    چون شتر بي مهار و اسپ بي افسار
  • هديه نيابي ز کس تو جز که زحجت
    حکمت چون در و پند سخته به معيار
  • دو زن خفته اند و دو مرد ايستاده
    نهفته زنان زير شويان خود در
  • به خانه ي مهين در هميشه است پران
    پس يکدگر دو مخالف کبوتر
  • به خانه ي کهين در هميشه سه مهمان
    از اين دو کبوتر خورد نعمت و بر
  • همي هر يکي گويد آن ديگران را
    که «زين در درآئيد کاين راه بهتر»
  • وگر اين يکي را فريبند آن دو
    خداوند خانه بماند در آذر
  • اگر قيمتي در خواهي که باشي
    به آموختن گوهر جان بپرور
  • سوي گاو يکسان بود کاه و دانه
    به کام خر اندر چه ميده چه جو در
  • خير زاد تو است در طلبش
    خيره خيره چرا کني تاخير؟
  • مر بقا را در اين سراي مجوي
    که بقا نيست زير چرخ اثير
  • در شکم سنگ خاره به زان دل
    که درو نيست پند را تاثير
  • بي سود بود هر چه خورد مردم در خواب
    بيدار شناسد مزه منفعت و ضر
  • قفل از دل بردار و قران رهبر خود کن
    تا راه شناسي و گشاده شودت در
  • اين زر کجا در شود از مشک ازان پس؟
    خيزم خبري پرسم از آن درج مخبر
  • ايزد چو بخواهد بگشايد در رحمت
    دشواري آسان شود و صعب ميسر
  • روزي برسيدم به در شهري کان را
    اجرام فلک بنده بد، افلاک مسخر
  • از رشک همي نام نگويمش در اين شعر
    گويم که «خليلي است که ش افلاطون چاکر
  • اي خيل ادب صف زده اندر خطب تو،
    اي علم زده بر در فضل تو معسکر،
  • زي طالع سعد و در اقبال خدائي
    فخر بشر و بر سر عالم همه افسر