نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
عشاقنامه عراقي
پيش قصري رسيد و
در
نگريد
صورت دختر اتابک ديد
در
تو مردم ارادت افزايند
به تبرک به خدمتت آيند
رقتي
در
ميانه پيدا شد
اثر عشق او هويدا شد
عشق رويش همي کند پيوست
حلقه
در
گوش عاشقان الست
واله حسن خوبرويان بود
در
ره عشق دوست جويان بود
نامه دوست زير پر دارد
در
هواي دلم کبوتر عشق
عذر دارد هرآنکه باريکي
در
نيابد ميان تاريکي
در
کمندش چنان گرفتارم
که خلاصي طمع نمي دارم
ديوان فرخي سيستاني
تا بدريا رسيد باد سخاش
در
شکستست زايش دريا
زانکه همرنگ روي دشمن اوست
ننهد
در
خزانه هيچ ذهب
در
جهان سخت تر ز آتش عشق
خشم فرزند سيدالوزراست
کارهاي جهان بکام تو گشت
گفتگوي تو
در
جهان افتاد
مرا زينگونه فکرتهاست بسيار
اگر داني سخنهاگو ازين
در
بصورتگري دست بردي زماني
چو
در
بتگري گوي بردي آزر
در
جهان خدمت امير منست
خدمتي کان دهد بزرگي بر
آسمان خواهدي که بر
در
او
يابدي جان کهترين چاکر
تو بدين
در
مدام خدمت کن
تا رسانم ترا بخدمتگر
کريمي به اخلاقش اندر مرکب
بزرگي بدرگاه او
در
مجاور
تاهمي يابد
در
دولت شاه
بر بد انديش فرومايه ظفر
خسروا خوبتر ز صورت تو
صورتي نيست
در
همه ارتنگ
جاودان شاد بادو
در
همه وقت
ناصرش ذوالجلال و الاکرام
در
زمان سوي توفرستادي
رخش بازين خسروي و ستام
تا چو اندر ميان مذهب ها
اختلافست
در
ميان کلام
دولت او
در
ولايت کارساز
هيبت او بر رعيت پاسبان
جانهاي جهانيان بسته ست
در
بقا و سلامت سلطان
گفتگويست
در
ميان سپاه
زوگه و بيگه، آشکار و نهان
از خداوند خسروان
در
خواه
تافرستد ترا به ترکستان
در
جواني بزرگنامي يافت
وين عجايب بود ز مرد جوان
گويي گنهکاريست کو راهمي
در
پيش خواجه گفت بايد سخن
سپه برده اندردل کافرستان
خطر کرده
در
روزگار جواني
در
شادماني گشاده ست بر تو
که مدحتگر پادشاه جهاني
همي تابود
در
سراي بزرگان
چو سيمين بتان لعبتان سرايي
ديدگانم ابر درافشان شده ست
زآرزوي لفظ
در
افشان دوست
ديوان فروغي بسطامي
بالاي خوشت بلاي جان است
وقتي که نباشدم
در
آغوش
آسايش جان اهل دل را
در
کشمکش عذاب ديدم
تا
در
کفم آستين ساقيست
فرش است فلک بر آستانم
ديدم ز محبتش فروغي
چيزي که نبود
در
گمانم
خاک روب
در
سراي مغان
خاکسار بتان کج کلهيم
ناله تاثيري ندارد
در
دلت
يعني از درد محبت غافلي
بر درش داني فروغي چيستم
پادشاهي
در
لباس سائلي
ديوان قاآني
گر خدمتي امير بفرمايدت بري
در
نزد اولياي خديو مظفرا
آب تيغت آتش کين برفروزد
بادوش
در
جان خصم خاکسارت
ملکي هست
در
لباس بشر
کاين خلايق نه لايق بشرست
سايه جز پيروي گزيرش نيست
هر کجا کافتاب
در
گذرست
آنانکه سفر کنند
در
دريا
گويند به بحر کوه بسيارست
هر کرا ايزد اختيارکند
در
دو گيتيش بختيار کند
در
مذاق عدو مهابت او
شهد را زهر ناگوار کند
در
صف کينه خنجرت کاري
با تن خصم نابکار کند
آنکه
در
چشم فتنه انصافش
اثر برگ کوکنار کند
خسروا به که
در
محامد تو
فکر قاآني اختصار کند
صفحه قبل
1
...
502
503
504
505
506
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن