167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • چو حل خواهي شدن بشتاب در خود
    نظر کن در شريعت نيک يا بد
  • طلب کن عاقبت در خويشتن تو
    تو منگر در نمود جان و تن تو
  • تنت در چار ميخ جاهلي باز
    دلت در عين جهل وکاهلي باز
  • در اين محنت سرا در محنتي چون
    فتادي ور نخواهي رفت بيرون
  • ز خاموشي شوي واصل در اسرار
    ببيني در ميانه عين ديدار
  • در اين دريا بسي کشتي براندم
    ب آخر رخت در دريا فشاندم
  • در اين درياي پر در الهي
    اسيرانند از مه تا بماهي
  • در اين دريا کز او عالم گرفتست
    همه موجش دمادم در گرفتست
  • در اين دريا مرا شد آرزوئي
    که در قعرش زنم من هاي و هوئي
  • در اين کشتي صورت مانده ام من
    بسي در بحر کشتي رانده ام من
  • تو در بحر فنائي جوهري جوي
    که جوهر کس کجا ديدست در جوي
  • تو در بحر فنائي چون شوي کل
    ز الا الله در الا شوي کل
  • که وقتي در ره چين بود مردي
    که در درياسفر بسيار کردي
  • بغايت در لطافت دل ربودي
    که چون او در همه عالم نبودي
  • طلب کن نيکنامي بقا تو
    چرا در بحر باشي در فنا تو
  • چو ايشان طالبانند از زر و سيم
    فتاده اينچنين در خوف و در بيم
  • در اين دريا پسر بسيار رفتم
    در اين کشتي به شب بسيار خفتم
  • نهد گر جان بابا در دل و جان
    در اين بحر حقيقت رازها دان
  • تو داري معرفت در جوهر خويش
    توئي در عشق خود هم رهبر خوش
  • بسي اينجا در خوف و رجايند
    ز حيرت مي ندانند در کجايند
  • شمار بحر در کشتي من بين
    که در عين گلم درياي من بين
  • در اين دريا پدر جسمست کشتي
    نظر کن در نمود او بکشتي
  • دراين دريا که اينجا بود جان است
    در و جوهر در اينجا رايگان است
  • در اول آنچنان ميديد گويا
    که ديد ديد او در عشق جويا
  • زحد شرع پا بيرون نهادي
    تو در پيشم در اين چندي بزادي