167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان ناصر خسرو

  • ستم رسيده تر از تو نديد کس دگري
    که در تنت دو ستمگار مستقر دارد
  • به زير چرخ قمر در قرار مي نکند
    قرارگاه مگر برتر از قمر دارد
  • ضعيف مرد گمان برد کو همي گويد
    «خداي ما به جهان در زن و پسر دارد»
  • جانت نمانده است جز به داد در اين بند
    داد خداوند را مدار به بيداد
  • نيزه کژ در ميان کالبد تنگ
    جز ز پي راستي نماند و نيفتاد
  • جان و خرد رونده بر اين چرخ اخضرند
    يا هردوان نهفته در اين گوي اغبرند؟
  • ور در جهان نيند علي حال غايبند
    ور غايبند بر تن ما چونکه حاضرند؟
  • بي بال در نشيمن سفلي گشاده پر
    بي پر بر آشيانه علوي همي پرند
  • در گنج خانه ازل و مخزن ابد
    هر دو نه جوهرند ولي نام جوهرند
  • در عالم دوم که بود کارگاهشان
    ويران کنندگان بنا و بناگرند
  • در پيش هر دو هر دو دکان دار آسمان
    استاده هر چه دير فروشد همي خرند
  • بالاي مدرج ملکوت اند در صفات
    چون ذات ذوالجلال نه عنصر نه جوهرند
  • جز آدمي نزاد ز آدم در اين جهان
    وينها از آدم اند چرا جملگي خرند؟
  • وينها که خفته اند در اين خاک سالها
    از يک نشستن پدرانند و مادرند
  • کاه داري ياخته بر روي آب
    زهر داري ساخته در زير قند
  • کز بدي ها خود بپيچد بد کنش
    اين نبشته ستند در استا و زند
  • گر نکرده ستم گناهي پيش ازين
    چون فگندندم در اين زندان و بند
  • برهمندي را به دل در جاي کن
    سود کي داردت شخص برهمند
  • بر در طاعت ببايدت ايستاد
    گر همي ز ايزد بترسي چون پلند
  • چون خصم سر کيسه رشوت بگشايد
    در وقت شما بند شريعت بگشائيد
  • اندر طلب حکم و قضا بر در سلطان
    مانند عصا مانده شب و روز به پائيد
  • با جهل شما در خور نعليد به سر بر
    نه درخور نعلي که بپوشيد و بيائيد
  • ميمون چو هماي است بر افلاک و شما باز
    چون جغد به ويرانه در اعداي همائيد
  • ابليس رها يابد از اغلال گر ايدونک
    در حشر شما ز آتش سوزنده رهائيد
  • داناست کسي که رو از اين جادو
    در پرده دين حق بپوشاند