167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان ناصر خسرو

  • تاويل حق در شب ترسائي
    شمع و چراغ عيسي و شمعون است
  • هر که نداند که کدام است مرد
    همچو ستوران ز در رحمت است
  • مرد سخن يافته را در سخن
    حملت و هم حميت و هم قوت است
  • پيش خردمند در اين حربگاه
    بي خردان را همه تن عورت است
  • کوکب علم آخر سر بر کند
    گرچه کنون تيره و در رجعت است
  • گر به هر انگشت چراغي کند
    هيچ مبر ظن که نه در ظلمت است
  • عقل در دست اين نفايه گروه
    چون نکو بنگري گرفتار است
  • عقل نيکي پذير اگر در تو
    بد شود بر تو زين سخن عار است
  • داد کن کز ستم به رنج رسي
    در جهان اين سخن پديدار است
  • صاحب الغار خويش دين را دان
    که تنت غار و جانت در غار است
  • به دل پاک برنويس اين شعر
    که به پاکي چو در شهوار است
  • آفاق و جهان زير اوست و او خود
    بيرون ز جهان ني، نه در جهان است
  • وان مطرب سلطان بدين سخن ها
    در شهر نکوحال و بافلان است
  • بس سخت متازيد اي سواران
    گر در کفتان از خرد عنان است
  • ازيرا که همچون گيا در جهان
    رونده است همواره بيشي و کاست
  • جهان گر يکي گوز نيکو شود
    بدان گوز در مغز مردم سزاست
  • فنامان به دندان مرگ اندر است
    به دندان ما در گيا را فناست
  • وليکن چو زنده است در ما گيا
    پس از مرگ ما را اميد بقاست
  • به يک دانه گندم در، اي هوشيار،
    مسيحيت بسيار و بي منتهاست
  • درختان نيکيش را بر بدي است
    به زير سر نعمتش در بلاست
  • در رستگاري به پرهيز جوي
    که پرهيز بهتر ز ملک سباست
  • سوي شعر حجت گراي، اي پسر،
    اگر هيچ در خاطر تو ضياست
  • از درخت باردارش باز نشناسي ز دور
    چون فراز آئي بدو در زير برگش بار نيست
  • همچنان در قهر جباران به تيغ ذوالفقار
    هيچ کس انباز و يار حيدر کرار نيست
  • عروة الوثقي حقيقت عهد فرزندان توست
    شيفته است آن کس که او در عهدشان بستار نيست