167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان ناصر خسرو

  • شهر علوم آنکه در او علي است
    مسکن مسکين و مآب مثاب
  • از شرف مدح تو در کام من
    گرد عبير است و لعابم گلاب
  • انديشه کن يکي ز قلمهاي ايزدي
    در نطفها و خايه مرغان و بيخ و حب
  • ايزد يکي درخت برآورد بس شريف
    از بهر خير و منفعت خلق در عرب
  • عهد غدير خم زن بولهب نداشت
    در گردن شماست شده سخت چون کنب
  • دعوي همي کند که نبي را خليفتم
    در خلق، اين شگفت حديثي است بوالعجب
  • گرچه در گيتي نيابي هيچ فضل
    مرد ازو فاضل شده است و زود ياب
  • اين جهان الفنج گاه علم توست
    سر مزن چون خر در اين خانه ي خراب
  • شغل کودک در دبيرستانش نيست
    جز که خواندن يا سؤال و يا جواب
  • در خور قول نکو بايد کردنت عمل
    تو ز گفتار عقابي و به کردار ذباب
  • توشه از طاعت يزدانت همي بايد کرد
    که در اين صعب سفر طاعت او توشه ماست
  • خرد است آنکه چو مردم سپس او برود
    گر گهر رويد در زير پيش خاک سزاست
  • نيک بنگر تا ببيني کز درخت
    جان بروئيد و،نماء در برست
  • علم جان جان توست اي هوشيار
    گر بجوئي جان جان را در خور است
  • زين فلک بيرون تو کي داني که چيست؟
    کاين حصاري بس بلند و بي در است
  • اين جهان در جنب فکرت هاي ما
    همچو اندر جنب دريا ساغر است
  • گر همي چيزي بيايدمان خريد
    در بهشت، آنجا محال است ار زر است
  • در بهشت ار خانه زرين بود
    قيصر اکنون خود به فردوس اندر است
  • هر که بر تنزيل بي تاويل رفت
    او به چشم راست در دين اعور است
  • اي گشاينده ي در خيبر، قران
    بي گشايش هاي خوبت خيبر است
  • خاطر من زر مدحتهات را
    در خراسان بي خيانت زرگر است
  • قيصر رومي به قصر مشرف او در
    روز مظالم ز بندگان صغار است
  • خون عدو را چو خويش بدو داد
    ديگ در قصر او بزرگ طغار است
  • تا ننهد سر به خط طاعت او بر
    ناصبي شوم را سر از در دار است
  • نيست سر پر فساد ناصبي شوم
    از در اين شعر، بل سزاي فسار است