167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان ناصر خسرو

  • ارکان و مواليد بدو هستي دارند
    تا نير درو مشمر در وي حدثان را
  • اگر بيرون خلا گوئي خطا باشد، که نتواند
    بدو در صورت جسمي بدين سان گشته اندروا
  • اگر ضدند اخشيجان را هر چار پيوسته
    بوند از غايت وحدت برادروار در يک جا
  • گويند عالمي است خوش و خرم
    بي حد و منتهاست در و نعما
  • صحراش باغ و زير نهفتش در
    بر تختهاش تکيه گه حورا
  • وين قول را گواست در اين عالم
    تابنده همچو مشتري از جوزا
  • وز چوب خشک در فرو بارد
    دري که مشک بوي کند صحرا
  • وين چهره هاي خوب که در نورش
    خورشيد بي نوا شود و شيدا
  • داني که نيست حاضر و نه حاصل
    در خاک و باد و آتش و آب اينها
  • نظمي است هر نظام پذيري را
    گر خوانده اي در اول موسيقا
  • برسايش ما را ز جنبش آمد،
    اي پور، در اين زير ژرف دريا
  • تخم همه نيک و بد است جانت
    اين را به جهان در بسي است همتا
  • در زير برو برگ تو گريزد
    گمراه ز سرماي جهل و گرما
  • هرگز نرسد فهم تو در اين خط
    هرچند درو بنگري به سودا
  • نيک بنگر به روزنامه خويش
    در مپيماي خاک و خس به خراب
  • در ثياب ربوده از درويش
    کي به دست آيدت بهشت و ثواب
  • سپس يار بد نماز مکن
    که بخفته است مار در محراب
  • از پس پيغمبر و حيدر بدين در ره مده
    يک رمه بيگانگان را تات نفزايد عطب
  • هرگز ناراست جز از بهر تو
    چرخ سر خويش به در خوشاب
  • چند گريزي ز حواصل در اين
    قبه بي روزن و باب، اي غراب؟
  • در تو همي پيري نايد پديد
    زانکه ز مردم تو ربائي شباب
  • حرمت تو سخت بزرگ است ازانک
    در تو دعا را بگشايند باب
  • حاکم در خلوت خوبان به روز
    نيم شبان محتسب اندر شراب
  • خون حسين آن بچشد در صبوح
    وين بخورد ز اشتر صالح کباب
  • چند در اين باديه خشک و زشت
    تشنه بتازي به اميد سراب؟