167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان ناصر خسرو

  • در سراي نه چوب است بلکه دانايي است
    که بنده نيست ازو به خداي سبحان را
  • دهر همي گويدت که «بر سفرم
    تنگ مکش سخت در کنار مرا»
  • سنگ سيه بودم از قياس و خرد
    کرد چنين در شاهوار مرا
  • از خطر آتش و عذاب ابد
    دين و خرد کرد در حصار مرا
  • کردم در جانش جاي و نيست دريغ
    اين دل و جان زين بزرگوار مرا
  • نيارد نظر کرد زي نور علمش
    که در دست چشم خرد ظاهري را
  • رنگين که کرد و شيرين در خرما
    خاک درشت ناخوش غبرا را؟
  • چون بند کرد در تن پيدائي
    اين جان کار جوي نه پيدا را؟
  • در کار صبر بند تو چون مردان
    هم چشم و گوش را و هم اعضا را
  • حجت به عقل گوي و مکن در دل
    با خلق خيره جنگ و معادا را
  • در عقل واجب است يکي کلي
    اين نفس هاي خرده اجزا را
  • رازي است اين که راه ندانسته اند
    اينجا در اين بهايم غوغا را
  • گر شرم نيايدت ز ناداني
    بي شرم تر از تو کيست در دنيا
  • اين عورت بود آنکه پيدا شد
    در طاعت ديو از آدم و حوا
  • شايد که ز بيم شرم و رسوائي
    در جستن علم دل کني يکتا
  • تا نام کسي نخست ناموزي
    در مجمع خلق چون کنيش آوا
  • کشتي خرد است دست در وي زن
    تا غرقه نگردي اندر اين دريا
  • به قول چرخ گردان بر زبان باد نوروزي
    حرير سبز در پوشند بستان و بيابان ها
  • درخت بارور فرزند زايد بي شمار و مر
    در آويزند فرزندان بسيارش ز پستان ها
  • همي گويند کاين کهسارهاي محکم و عالي
    نرسته ستند در عالم مگر کز نرم باران ها
  • در اين صندوق ساعت عمرها را دهر بي رحمت
    همي برما بپيمايد بدين گردنده پنگان ها
  • بر مراد خويشتن گوئي همي در دين سخن
    خويشتن را سغبه گشتي تکيه کردي بر هوا
  • دين دبستان است و امت کودکان نزد رسول
    در دبستان است امت ز ابتدا تا انتها
  • وز قياس تو چو با پرند پرنده همه
    پر دارد نيز ماهي، چون نپرد در هوا؟
  • اين پنج در علم ازان بر تو گشادند
    تا باز شناسي هنر و عيب جهان را