167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • هر کودک را گر از جفا ترسانند
    من پير شدم در اين مرا مي گوئي
  • خفتند حريفان همه چاره ات اينست
    کاندر مي لعل و در سر خود پيچي
  • روح يحيي اگر نه باقي بودي
    در خون سر او سه ماه کي گرديدي
  • عشق آن باشد که چون درآئي به سماع
    جان در بازي وز دو جهان برخيزي
  • در عربده نفس رکيکي تو هنوز
    بيهوده حديث سر سلطان چکني
  • گر آنکه امين و محرم اين رازي
    در بازي بيدلان مکن طنازي
  • گر تو نکني سلام ما را در پي
    چون جمله نشاطي و سلامي چون مي
  • گر صيد خدا شوي ز غم رسته شوي
    ور در صفت خويش روي بسته شوي
  • گر عاشق زار روي تو نيستمي
    چندان به در سراي تو نه ايستمي
  • گر غيرت نخوت نه در ايام بدي
    هر فرعوني موسي عمران بودي
  • گر نقل و کباب و باده ناب خوري
    ميدان که به خواب در، همي آب خوري
  • چون برخيزي ز خواب باشي تشنه
    سودت ندهد آب که در خواب خوري
  • اي دل مبر اميد که در روضه جان
    خرما دهي، ار نيز درخت بيدي
  • گفتم که دلا تو در بلا افتادي
    گفتا که خوشم تو به کجا افتادي
  • گفتم که دماغ دوا بايد، گفت
    ديوانه توئي که در دوا افتادي
  • پس گفتم دل چرا ز پستي برمد
    گفتا زانرو که در درين دربستي
  • گوهر چه بود به بحر او جز سنگي
    گردون چه بود بر در او سرهنگي
  • مادام که در راه هوا و هوسي
    از کعبه وصل هردمي باز پسي
  • در باديه طلب چو جهدي بنماي
    باشد که به کعبه وصالش برسي
  • آن وسوسه اي را که ز لاحول دميد
    در کشتي ما دلبر وصف زن کردي
  • مائيم در اين زمان زمين پيمائي
    بگذاشته هر شهر به شهر آرائي
  • چون کشتي ياوه گشته در دريائي
    هر روز به منزلي و هرشب جائي
  • مائيم و هواي روي شاهنشاهي
    در آب حيات عشق او چون ماهي
  • مي ترسيدم که گم شوم در ره تو
    اکنون نشوم گم که نشانم کردي
  • من خشک لب ار با تو دم تر زدمي
    در عشق تو عالمي به هم برزدمي