167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • دشمن چو شنيده مي نگنجد از شوق
    در پوست که دل ز دوست برداشته اي
  • رو صومعه ساز همچو زر در کوره
    از کوره اگر برون شدي افسردي
  • با قلاشان چو رد نهادي پائي
    در عشق چو پخت جان تو سودائي
  • تو مي خندي بهانه اي يافته اي
    در خانه خود دام و دغل باخته اي
  • اي چشم فراز کرده چون مظلومان
    در حيله و مکر موي بشکافته اي
  • امروز مرا خنده فرو مي گيرد
    تا در دهنم چه خنده ها کاشته اي
  • در باغ درآب با گل اگر خار نه اي
    پيش آر موافقت گر اغيار نه اي
  • در بند همه مباش، تو خود همه باش
    آن دم داري که سخره اي دمدمه اي
  • با نااهلان اگر چو جاني باشي
    ما را چه زيان تو در زياني باشي
  • پران باشي چو در صف ياراني
    پري باشي سقط چو بي ايشاني
  • برخيز و به نزد آن نکونام درآي
    در صحبت آن يار دلارام درآي
  • در بي خبري گوي ز ميدان بردي
    از بي خبريها خبرت بايستي
  • در آب تو کوست چون شراب نابي
    مي نالم و مي گردم چون دولابي
  • شيري و منم شکار در پنجه تو
    دل خوردئي و قصد جگر مي داري
  • اين نکته رمز اگر بداني داني
    هر چيزي که در جستن آني آني
  • تا در غم عشق دوست چون آتش و آب
    از خود نشوي نيست به هستي نرسي
  • تقصير نکرد عشق در خماري
    تقصير مکن تو ساقي از دلداري
  • تو آب نئي خاک نئي تو دگري
    بيرون ز جهان آب و گل در سفري
  • در دست و تن تو کاله پنهان کرده است
    اي شحنه چراش زو نمي رنجاني
  • تا آب ز نا و آسيا مي ريزد
    مي گردد سنگ و مي زخد در پستي
  • در باغ وصالت چو همه گل بينم
    سرگشته بهر خار شوم ني ني ني
  • جان در ره ما بباز اگر مرد دلي
    ورني سر خويش گير کز ما بحلي
  • اين ملک کسي نيافت از تنگ دلي
    حق مي طلبي و مانده در آب و گلي
  • گه با هاروت ساحر اندر چاهي
    گه در دل زهره پاسبان ماهي
  • کشتي سخن در آب چندان راندي
    ني تخته بماند ني تو و ني کشتي