نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
بر يکدگر اين زيادتي جستن چيست
آخر ز
در
يکي سرائيم همه
در
خدمت تو چو سايه من پيش روم
تو شيري و من سياه گوشم اي شاه
در
عشق خلاصه جنون از من خواه
جان رفته و عقل سرنگون از من خواه
گنجيست نهانه
در
زمين پوشيده
از ملت کفر و اهل دين پوشيده
در
دريائي که پا و سر پيدا نيست
جان رفته و تن بر سر آب افتاده
ماهي که ز خورشيد اگر برگردد
در
حال شود همچو شب تيره سياه
ظاهرها شان به اوليا ماند ليک
در
باطنشان بوي مسلماني نه
هر چند
در
اين پرده اسيريد همه
زين پرده برون رويد اميريد همه
من
در
تو گريزان شدم از فتنه خويش
من آن توام مرا به من باز مده
مي رفت و همي گفت زهي سودائي
دولت بدر آمده است و
در
نگشائي
آن چيز که هست
در
سبد ميداني
از سر سبد تا بابد ميداني
در
ساغر ما ز هر تغافل تا چند
تلخيش نماند بسکه شورش کردي
آن روز که ديوانه سر و سودائي
در
سلسله دولتيان مي آئي
آن ميوه توئي که نادر ايامي
بتوان خوردن هزار من
در
خامي
من
در
غم تو دامن دل چاک زدم
وانگاه مرا بآستين مي پرسي
در
مرغ و قفس خيره چرا ميماني
بشکن قفس اي مرغ کز آن مرغاني
داني که نداري به جهان گنجايي
در
غيب بچفسيدي و بيرون نايي
اي آنکه ز حال بندگان ميداني
چشمي و چراغ
در
شب ظلماني
اي آنکه مرا بسته صد دام کني
گوئي که برو
در
شب و پيغام کني
اي جان غريب
در
جهان ميسازي
روزي دو فتاد مرغزي بارازي
تو مردم ديده اي نه آويزه گوش
از گوش بديده آ که
در
ديده نهي
چشمم به تو روشنست همچون خورشيد
هم
در
تو گريزم که توام شاد کني
عشق آب حيات آمد و منکر چو خري
اي خر تو
در
آب درنميزي چکني
اي بر سر ره نشسته ره مي طلبي
در
خرمن مه فتاده مه مي طلبي
در
چاه زنخدان چنين يوسف حسن
خود دلو توئي يوسف و چه مي طلبي
صفحه قبل
1
...
5020
5021
5022
5023
5024
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن