نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
در
چشم منست ابروي همچو کمان
من روح سپر کرده و او تير زنان
در
حضرت توحيد پس و پيش مدان
از خويش مدان خالي و از خويش مدان
در
ديده ما نگر جمال حق بين
کاين عين حقيقت است و انوار يقين
حق نيز جمال خويش
در
ما بيند
وين فاش مکن که خونت ريزد به زمين
در
راه نياز فرد بايد بودن
پيوسته حريص درد بايد بودن
در
عشق تو شوخ و شنگ بايد بودن
مردانه و مرد رنگ بايد بودن
دل خون شد و شکر ميکند زانکه بسي
دلها خون شد
در
هوس خون گشتن
فرمود
در
آتشش نهادن حالي
يعني که نپخته است از آنست پر خون
دوش آنچه برفت
در
ميان تو و من
نتوان بنوشتن و نه بتوان گفتن
دي از تو چنان بدم که گل
در
بستان
امروز چنانم و چنان تر ز چنان
سنگت چو
در
آتش است اي ماه ختن
خرمن باشم که دل نهم بر خرمن
طبعي نه که با دوست
در
آميزم من
عقلي نه که از عشق بپرهيزم من
علمي که به کنه تو رسيدن نتوان
زهدي که
در
دام تو رهيدن نتوان
عيد آمد و عيدانه جمال سلطان
عيدانه که ديده است چنين
در
دو جهان
من سلسله عشق تو ديدم
در
خواب
يارب چه بود خواب پريشان ديدن
گر تيغ اجل مرا کند بي سر و جان
در
حسن برآيم ز زمين صد چندان
گر مشتاقي به پيش مشتاق نشين
روزان و شبان بر
در
عشاق نشين
در
باغ چو آمدي سوي خار مرو
جز با گل و ياسمين و نسرين منشين
تا ميبرد اين خفتگکانرا
در
خواب
اصحاف الکهف تا سوي عليين
در
سينه من چو مه عيانست بدان
آميخته با تنم چو جانست بدان
گه من آرم دو دست
در
گردن او
گه او کشدم چو دلربايان گردن
مردان تو
در
دايره کن فيکون
دل نقطه وحدتست و از عرش فزون
گر
در
چيند نقطه دردت ز درون
حالي شوي از دايره کون برون
هر روز نو برآئي اي دلبر جان
سوداي نوي درافکني
در
سر جان
در
ده پرده بهر سحر ساغر جان
اي تو پدر جان من و مادر جان
صفحه قبل
1
...
5018
5019
5020
5021
5022
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن