نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان عراقي
سوداي محال
در
دماغم
افگنده به هرزه هاي و هويي
هاي و هوي فتاد
در
گلزار
ناله عاشقان زار آمد
در
خماريم کو لب ساقي؟
نيم مستيم کو کرشمه يار؟
در
چنين حال شاهد توحيد
ننمايد به عاشقان ديدار
تا
در
آيينه معاينه ام
تافتي عکس نور اين اسرار
بر
در
فيض اين سراپرده
آفرينش طفيل و خلق عيال
نفحات رياض بستانش
مرده زنده کنند
در
همه حال
در
هواي درست او نبود
هيچ بيمار جز نسيم شمال
در
نيابند نقش اين خانه
نقش بندان کارگاه خيال
در
بستاتين بي نهايت او
سدرة المنتهي هنوز نهال
در
هواي درست او نبود
هيچ بيمار جز نسيم شمال
در
نيابند نقش اين خانه
نقشبندان کارگاه خيال
بي تکاپوي تو
در
آن حضرت
پيک اميد را فرستادم
در
نوشته سرادق جبروت
محرم پرده وصال شده
با جمال قدم لقاي تو را
در
ملاقات اتصال شده
سايه از تاب آفتاب رخت
در
نهان خانه زوال شده
عقل
در
مکتب هدايت تو
ديو بوده، ملک خصال شده
عمر
در
ناخوشي بسر برده
عيس بي خوشدلي وبال شده
هر وصف که
در
ضميرم آيد
چون درنگرم وراي آني
در
خماريم، کو لب ساقي؟
نيم مستيم کو کرشمه يار؟
غيرتش غير
در
جهان نگذاشت
لاجرم عين جمله اشيا شد
بي قراري عشق شورانگيز
شر و شوري فکند
در
عالم
در
هر آيينه حسن ديگرگون
مي نمايد جمال او هردم
اي رخت آفتاب عالمتاب
در
فضاي تو کاينات سراب
خوش بود
در
صفاي رخسارش
آشکارا همه نهان ديدن
جز
در
آيينه رخش نتوان
عکس رخسار او عيان ديدن
خود گرفتم که
در
صفاي رخش
نتواني همه نهان ديدن
در
جام جهان نماي اول
شد نقش همه جهان مشکل
در
نقش دوم چو باز بيني
رخساره نقشبند اول
يعني که بجز حقيقت او
در
دار وجود نيست ديار
تغيير صور کجا تواند
در
نعت کمال او اثر کرد؟
تقليب و ظهور او
در
احوال
اظهار کمال بيشتر کرد
مي باش خراب
در
خرابات
ور بتواني به چشم مقصود
در
قبضه او چنان نمايد
کاندر رخ خوب نقطه خال
خالي است جهان شکار وحدت
کثرت عدم محال
در
حال
در
آرزوي لب تو بودم
چون دست نداد کامراني
وقت طرب است، ساقيا، خيز
در
ده قدح نشاط انگيز
در
دام بلا فتاده بودم
هم طره او گرفت دستم
خود ذره چو آفتاب بيند
در
سايه دلش نگيرد آرام
در
بند خودم، نمي توانم
کازاد شوم ز بند ايام
در
صومعه مدتي نشستم
بر بوي تو، چون نيافتم کام
در
آرزوي رخ تو بودم
عمري چو نيافتم اماني
يادآر مرا به دردي خم
کز خاک
در
تو يادگارم
نايافته بوي گلشن وصل
در
سينه شکست هجر خارم
در
کيسه نقد نيست جز جان
بستان قدحي، بيار ساقي
بگذار که بر
در
تو باشد
کمتر سگک درت عراقي
از صومعه پا برون نهاديم
در
ميکده معتکف نشستيم
بر درگه لطف تو فتاديم
در
رحمت تو اميد بستيم
هر لمحه به تو کمال هستي
در
کسوت ناقصان نمايد
در
صورت شرح او عراقي
چون ديد حقيقت آشکارا
صفحه قبل
1
...
500
501
502
503
504
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن