167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • در شيشه دل تخت نه حکم بکن
    اي رشک پري چونکه پري خوان توايم
  • يا صورت خودنماي تا نقش کنيم
    يا عزم کنيم و پاي در کفش کنيم
  • يک جرعه ز جام تو تمامست تمام
    جز عشق تو در دلم کدامست کدام
  • در عشق تو خون دل حلالست حلال
    آسودگي و عشق حرامست حرام
  • از ديدن روي تو چنان گردانم
    کز جنبش يک موي تو در رو افتم
  • ور شکران نهاد انگشت به عيب
    در هجر بسي دست گزد بر شکران
  • از بسکه فساد و ابلهي زاد از من
    در عمر کسي نگشت دلشاد از من
  • اي جانب عشاق به خيره نگران
    تو خيره و در تو گشته خيره دگران
  • اي آتش عشقي که در آن ميسوزي
    خود جنت و فردوس تو خواهد بودن
  • اي دل تو در اين واقعه دمسازي کن
    وي جان به موافقت سراندازي کن
  • روزيت چو نيست علم نونو هله ور
    اي کهنه فروش در سخنهاي کهن
  • آن ولت معمور که ميپرسيدي
    يا بي تو و ليک در خراب دل من
  • با دل گفتم اگر بود جاي سخن
    با دوست غمم بگو در اثناي سخن
  • با دل گفتم عشق تو آغاز مکن
    بازم در صد محنت و غم باز مکن
  • بگشاي نقاب و در فروبند کنون
    مائيم و توئي و خانه خالي اي جان
  • عمريست که من در آرزوي آنم
    کان عهد به يادآوري اي عهد شکن
  • آتش ميزن به هر نفس در جاني
    واندر همه دم دم فراغت ميزن
  • اي بلغاري تو خانه کن در بلغار
    وي تازي گو برو سوي عبادان
  • در من نرسي تا نشوي يکتا من
    اندر ره عشق يا تو باشي يا من
  • هر چيز خوشي که در جهان فرض کني
    آن را بدل و عوض برود جز جانان
  • در کان عقيق فقر عشرت نقد است
    مي مي خور و قصه پرندوش مکن
  • در باده کشي تو خويش را ريشه مکن
    وز باده و از ساده تو انديشه مکن
  • با زنگي زلف او در آنور مجوي
    انديشه باريک چنين پيشه مکن
  • در بحر کرم حرص و حسد پيمودن
    وين آب خوشي ز همدگر بربودن
  • در پوش سلاح وقت جنگ است اي جان
    انديشه مکن که وقت تنگ است اي جان