نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
در
هر چمني که ديده ام سروي را
بر ياد قد تو پاش بوسيدستم
بر بوي وفا دست زنانت باشم
در
وقت جفا دست گرانت باشم
من
در
سر زلف تو بديدم دل خويش
پس با دل خويش عشقبازي چو کردم
ما آهن لشکر سليمان خوديم
جز
در
کف داود نگرديم چو موم
بيدف بر ما ميا که ما
در
سوريم
برخيز و دهل بزن که ما منصوريم
بيکار شدم اي غم عشقت کارم
در
بيکاري تخم وفا ميکارم
بيگانه مگيريد مرا زين کويم
در
کوي شما خانه خود مي جويم
روز و شب ديگر است
در
عشق مرا
من زين شب و زين روز برون افتادم
تا آتش و آب عشق بشناخته ام
در
آتش دل چو آب بگداخته ام
گفتي که چو چنگ
در
برت بنوازم
من ناي تو نيستم که دمهات خورم
در
روي تو بيقرار شد مردم چشم
يعني که پري ديدم و ديوانه شدم
در
وهم نيايد و صفت نتوان کرد
آن شاديها که از غمت مي بينم
چون بگذرد اين سر که درين آب و گلست
در
صبح وصال دولتش خندانيم
جانرا که
در
اين خانه وثاقش دادم
دل پيش تو بود من نفاقش دادم
جاني که
در
او دو صد جهان ميدانم
گوئيکه فلانست و فلان ميدانم
در
مطبخ چرخ کاسه ها زرين اند
حاشا که به آب گرم قانع باشيم
در
آتش خويش چون دمي جوش کنم
خواهم که دمي ترا فراموش کنم
گيرم جاني که عقل بيهوش کند
در
جام درآئي و ترا نوش کنم
در
باغ شدم صبوح و گل مي چيدم
وز ديدن باغبان همي ترسيدم
در
بحر خيال غرقه گردابم
ني بلکه به بحر ميکشد سيلابم
در
دور سپهر و مهر ساقي مائيم
سرمست مدام اشتياقي مائيم
در
آينه وجود کرديم نگاه
مائيم و نمائيم که باقي مائيم
در
چشمه دل مهي بديديم به چشم
ز آن چشمه بسي آب کشيديم به چشم
در
عشق تو گر دل بدهم جان ببرم
هرچه بدهم هزار چندان ببرم
در
عشق تو معرفت خطا دانستيم
چه عشق و چه معرفت کرا دانستيم
صفحه قبل
1
...
5014
5015
5016
5017
5018
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن