167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • آن رند و قلندر نهان آمد فاش
    در ديده من بجو نشان کف پاش
  • از آتش تو فتاده جانم در جوش
    وز باده تو شده است جانم مدهوش
  • از حسرت آنکه گيرمت در آغوش
    هرجاي کنم فغان و هر سوي خروش
  • اي چشم بيا دامن خود در خون کش
    وي روح برو قماش بر گردون کش
  • بلبل گفتا به خون ما در بمجوش
    سه ماه سخن گويم و نه ماه خموش
  • با درف دريده در سماع آمده ايم
    اي با تو مراد و بيمرادي همه خوش
  • اي دل برو از عاقبت انديشان باش
    در عالم بيگانگي از خويشان باش
  • در سايه زلف تو دمي ميخسبم
    تو نيز موافقت کني وقت تو خوش
  • تنها تو خوشي و بس در اين هر دو جهان
    باقي تبع تواند گشته همه خوش
  • اي سودائي برو پي سودا باش
    در صورت شيداي دلت شيدا باش
  • با سايه خود ز خوي خود در جنگي
    خود سايه تست خصم تو، تنها باش
  • وي مرغ متاب روي از دانه خويش
    اي خانه خدا درآي در خانه خويش
  • بيچاره دل سوخته محنت کش
    در آتش عشق تو همي سوزد خوش
  • عشقت به من سوخته دل گرم افتاد
    آري همه در سوخته افتد آتش
  • چون باده بجوش در خم قالب خويش
    وانگاه به خود حريف و هم ساقي باش
  • در جامه همي سوز و همي باش خموش
    کاخر ز پس نيش بود روزي نوش
  • تا در نزني بهر چه داري آتش
    هرگز نشود حقيقت وقت تو خوش
  • تو دولت و بخت همه اي در دو جهان
    چون دولت و بخت دو جهان گردانباش
  • رخ را به بهانه بر رخش بنهادم
    يعني که حديث ميکنم در گوشش
  • در حلقه مستان تو اي دلبر دوش
    ميخانه درون کشيدم از خم سر جوش
  • در مجلس سلطان بشکستم جامش
    تا جنگ شود بشنوم آن دشنامش
  • والله که چنان فتاده ام در دامش
    کز پخته او نمي شناسم خامش
  • او رفت و نماند در دلم تيمارش
    آري برود گل و بماند خارش
  • سوداي توام در جنون ميزد دوش
    درياي دو چشم موج خون ميزد دوش
  • آندم که قضا مکر کند اي درويش
    در خانه گريزد خرد دورانديش