167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • امشب شب آنست که جانهاي عزيز
    در آتش اشتياق مستانه روند
  • خاک در او باش که سلطان و فقير
    اين سلطنت و فقر از او يافته اند
  • گل سرمست و خار بد مست و خمار
    جامي در ده که جمله يکسان گردد
  • اي اهل صفا که در جهان گردانيد
    از بهر بتي چرا چنين حيرانيد
  • اي اهل مناجات که در محرابيد
    منزل دور است يک زمان بشتابيد
  • اي دل اين ره به قيل و قالت ندهند
    جز بر در نيستي وصالت ندهند
  • وانگاه در آن هوا که مرغان ويند
    تا با پر و بالي پر و بالت ندهند
  • در کالبد جهان ترا جان دانند
    با تو چنان زيم که مرغان دانند
  • اي نرم دلانيکه وفا ميکاريد
    بر خاک سيه در صفا ميباريد
  • اين سر که در اين سينه ما ميگردد
    از گردش او چرخ دو تا ميگردد
  • اين صورت آدمي که درهم بستند
    نقشي است که در تويله غم بستند
  • بخشاي که هر کو نکند بخشايش
    در پيش خدا هيچ ثوابش نبود
  • به زان نبود که پيش او خاک شويم
    تا بو که بدين طريق در ما نگرد
  • از هر دو جهان سوخته اي ميبايست
    کان برق که مي جهد در او گيرد زود
  • در آب رخش ستارگان پيدايند
    بي آب وي آبم همه گل ميگردد
  • عشقت گويد درست خواهم در راه
    گوئي تو که ني شکستگان بسيارند
  • از صحبت گل خار ز آتش برهد
    وز صحبت خار گل در آتش باشد
  • چون صحبت دوست صيقل جان و دلست
    در جان گيرش که رافع زنگ آمد
  • در منزل تن مخسب و غافل منشين
    کز منزل عمر کاروان ميگذرد
  • بي زارم از آن آب که آتش نشود
    در زلف مشوشي مشوش نشود
  • صد قطره ز ابر اگر به دريا بارد
    بي جنبش عشق در مکنون نشود
  • بيمارم و غم در امتحانم دارد
    اما غم او تر و جوانم دارد
  • اين طرفه نگر که هرچه در رنجوري
    بيرون ز غمش خورم زيانم دارد
  • تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
    بيچاره دلم در غم بسيار افتاد
  • تا در دل من عشق تو اندوخته شد
    جز عشق تو هر چه داشتم سوخته شد