نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
گفتا که بيا سماع
در
کار شده است
گفتم که برو که بنده بيمار شده است
گفتا که نه کس بود که
در
دولت من
از من همه عمر باشد آب رويت
دل آمد و
در
پهلوي جان گشت روان
يعني که بيا بيع و بها ارزانست
گفتند
در
اين ميان نگنجد موئي
من موي شدم از آن مرا گنجانيست
ما را بدم پير نگه نتوان داشت
در
خانه دلگبر نگه نتوان داشت
آنرا که سر زلف چو زنجير بود
در
خانه به زنجير نگه نتوان داشت
مرغ جان را ميل سوي بالا نيست
در
شش جهتش پر زدن وپروا نيست
مست است دو چشم از دو چشم مستت
درياب که از دست شدم
در
دستت
تو هم به موافقت سري
در
جنبان
گر زانکه سر عاشق هستي هستت
مستم ز خمار عبهر جادويت
دفعم چو دهي چو آمدم
در
کويت
من آن توام کام منت بايد جست
زيرا که
در
اين شهر حديث من و تست
درقلزم نيستي خود غوطه بخورد
آنکه پس از آن
در
اناالحق مي سفت
چون قفل که
در
بانگ درآمد ز کليد
مي پنداري که گفت من گفتار است
من محو خدايم و خدا آن منست
هر سوش مجوئيد که
در
جان منست
ميدان که
در
درون تو مثال غاريست
واندر پس آنغار عجب بازاريست
مي گرييم زار و يار گويد زرقست
چون زرق بود که ديده
در
خون غرقست
در
سنگستان قرابه آنکس ببرد
کز سنگ قرابه را نگه بتوان داشت
هان اي دل خسته روز مردانگيست
در
عشق توم چه جاي بيگانگيست
هر چيز که
در
تصرف عقل آيد
بگذار کنون که وقت ديوانگيست
هر درويشي که
در
شکست خويش است
تا ظن نبري که او خيال انديش است
هرچند که زر ز راههاي کانست
هر قطره طلسميست و
در
او عمانست
هر روز دلم
در
غم تو زارتر است
وز من دل بيرحم تو بي زارتر است
صورتها را همه بران از دل خويش
تا صورت بيصورت آيد
در
دست
در
آرزوي تو عمر بر دم شب و روز
عمرم همه رفت و آرزوي تو نرفت
ياري که به حسن از صفت افزونست
در
خانه درآمد که دل تو چونست
صفحه قبل
1
...
5002
5003
5004
5005
5006
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن