167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • گفتا که بيا سماع در کار شده است
    گفتم که برو که بنده بيمار شده است
  • گفتا که نه کس بود که در دولت من
    از من همه عمر باشد آب رويت
  • دل آمد و در پهلوي جان گشت روان
    يعني که بيا بيع و بها ارزانست
  • گفتند در اين ميان نگنجد موئي
    من موي شدم از آن مرا گنجانيست
  • ما را بدم پير نگه نتوان داشت
    در خانه دلگبر نگه نتوان داشت
  • آنرا که سر زلف چو زنجير بود
    در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
  • مرغ جان را ميل سوي بالا نيست
    در شش جهتش پر زدن وپروا نيست
  • مست است دو چشم از دو چشم مستت
    درياب که از دست شدم در دستت
  • تو هم به موافقت سري در جنبان
    گر زانکه سر عاشق هستي هستت
  • مستم ز خمار عبهر جادويت
    دفعم چو دهي چو آمدم در کويت
  • من آن توام کام منت بايد جست
    زيرا که در اين شهر حديث من و تست
  • درقلزم نيستي خود غوطه بخورد
    آنکه پس از آن در اناالحق مي سفت
  • چون قفل که در بانگ درآمد ز کليد
    مي پنداري که گفت من گفتار است
  • من محو خدايم و خدا آن منست
    هر سوش مجوئيد که در جان منست
  • ميدان که در درون تو مثال غاريست
    واندر پس آنغار عجب بازاريست
  • مي گرييم زار و يار گويد زرقست
    چون زرق بود که ديده در خون غرقست
  • در سنگستان قرابه آنکس ببرد
    کز سنگ قرابه را نگه بتوان داشت
  • هان اي دل خسته روز مردانگيست
    در عشق توم چه جاي بيگانگيست
  • هر چيز که در تصرف عقل آيد
    بگذار کنون که وقت ديوانگيست
  • هر درويشي که در شکست خويش است
    تا ظن نبري که او خيال انديش است
  • هرچند که زر ز راههاي کانست
    هر قطره طلسميست و در او عمانست
  • هر روز دلم در غم تو زارتر است
    وز من دل بيرحم تو بي زارتر است
  • صورتها را همه بران از دل خويش
    تا صورت بيصورت آيد در دست
  • در آرزوي تو عمر بر دم شب و روز
    عمرم همه رفت و آرزوي تو نرفت
  • ياري که به حسن از صفت افزونست
    در خانه درآمد که دل تو چونست