167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • در مرگ حيات اهل داد و دين است
    وز مرگ روان پاک را تمکين است
  • در من غم شبکور چرا پيچيده است
    کوراست مگر و يا که کورم ديده است
  • من بر فلکم در آب و گل عکس منست
    از آب کسي ستاره کي دزديده است
  • ويران کردم بدست خود خانه دل
    چون دانستم که گنج در ويرانيست
  • دل در بر من زنده براي غم تست
    بيگانه خلق و آشناي غم تست
  • دوش از سر لطف يار در من نگريست
    گفتا بي ما چگونه تواني بزيست
  • راهي ز زبان ما بدل پيوسته است
    کاسرار جهان و جان در او پيوسته است
  • واندم که مرا تجلي احسانست
    جان در تن من چو موسي عمرانست
  • زان روي که دل بسته آنزنجير است
    در دامن تو دست زدن تقدير است
  • شمعي به من آمد آتشي در من زد
    آن شمع که آفتاب پروانه اوست
  • سلطان ملاحت مه موزون منست
    در سلسله اش اين دل مجنون منست
  • سنبل چو سر عقاب زلف تو نداشت
    در عالم حسن آب زلف تو نداشت
  • هرجا که روم صورت عشق است بپيش
    زيرا روغن در پي روغن سوز است
  • شمشير ازل بدست مردان خداست
    گوي ابدي در خم چوگان خداست
  • عشق تو در اطراف گيائي ميتاخت
    مسکين دل من ديد نشانش بشناخت
  • روزيکه دلم ز بند هستي برهد
    در کتم عدم چه عشقها خواهم باخت
  • اندر تن ماست يا برون از تن ماست
    يا در نظر شمس حق تبريزيست
  • عقل آمد و پند عاشقان پيش گرفت
    در ره بنشست و رهزني کيش گرفت
  • چون در سرشان جايگه پند نديد
    پاي همه بوسيد و ره خويش گرفت
  • يک ذره نگر که پاي در عشق بکوفت
    وان ذره جهان شد که دو عالم بگرفت
  • با وصل خوشت ميزنم و ميگيرم
    وصلي که در او فراق را رنگي نيست
  • عشق است قديم در جهان پوشيده
    پوشيده برهنه ميکند لاغ اينست
  • گر دف نبود نيشکر او دف ماست
    آخر نه شراب عاشقي در کف ماست
  • آخر نه قباد صف شکن در صف ماست
    آخر نه سليمان نهان آصف ماست
  • اين گرمي و سردي نرسد با صدپر
    بر گرد جهانيکه در او گرد شماست