167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • شاگرد ماه من شو، زير لواش مي رو
    تا وارهي ز تلوين، در عصمت خدايي »
  • اي بازگشت جانها در وقت جان پريدن
    وقت کفن بريدن، وقت قبا دريدن
  • اي رفته از تباهي، در خون مرغ و ماهي
    آنچ چشيد جانشان، بايد ترا چشيدن
  • از خاک زاده وز بستان خاک مستي
    لب را بشو ز شيرش، در قوت دل چريدن
  • اي در هوس نشسته، وي هردو گوش بسته
    پنبه ز گوش برکش، تا داني اين شنيدن
  • خفته هزار غم خورد از بهر هيچ چيز
    در خواب، گرگ بيند، يا خوف ره زني
  • در خواب جان ببيند صد تيغ و صد سنان
    بيدار شد، نبيند زان جمله سوزني
  • اين يک نه آن يکيست، که هرکس بداندش
    ترجيع کن که در دل و خاطر نشاندش
  • گر زانک نخل خشکي در چشم هر جهود
    با درد مريم، آري صد ميوه جني
  • مينا کن بروني، و بينا کن درون
    دنيا کجا بماند، در دور تو، دني؟!
  • آميزش و منزهيت، در خصومتند
    که جان ماستي تو، عجب، يا تو ماستي
  • چون يوسفي، بر اخوان جمله کدورتي
    يعقوب را هميشه صفا در صفاستي
  • اي عشق جبرئيل در راز گستري
    گويي که وحي آر همه انبياستي
  • گر باد را نبيني، اي خاک خفته چشم
    گر باد نيست از چه سبب در هواستي
  • تيره بدي در بن خنب جهان
    راوقي اکنون و مصعد شدي
  • در خشم مکن تو خويشتن را پنهان
    کان حسن تو پنهان شدني نيست بيا
  • ترميخواهد ز اشک محراب مرا
    خاموش مرا گرفت و در آب افکند
  • در خانه تصوير تو يعني دل تو
    بر روياند دو صد حريف زيبا
  • زان مي سوزم چو شمع تا در ره عشق
    يک وقت شود جمله اوقات مرا
  • از ذکر بسي نور فزايد مه را
    در راه حقيقت آورد گمره را
  • افسوس که بيگاه شد و ما تنها
    در دريائي کرانه اش ناپيدا
  • کشتي و شب و غمام و ما ميرانيم
    در بحر خدا به فضل و توفيق خدا
  • اي باد سحر خبر بده مر ما را
    در ره ديدي آن دل آتش پا را
  • در مذهب عاشقي روا کي باشد
    عالم تو ببينيم و نه بينيم ترا
  • در ياد من آتشي از صورت دوست
    اي غصه اگر تو زهره داري يادا