167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • آيينه جمال الهيست روح او
    در بزم عشق جسمش جام جهان نماست
  • اي ز در رحمتت هر نفسي نعمتي
    زان همه رحمت، فرست جانب ما رحمتي
  • هر نفسي روح نو، بنهد در مرده
    هر نفسي راح نو، بخشد بي مهلتي
  • خاک تويم و تشنه آب و نبات تو
    در خاک خويش تخم سخا و وفا بکار
  • چون مست نيستم نمکي نيست در سخن
    زيرا تکلفست و اديبي و اجتهاد
  • اين خود نشانه ايست، نهان کي شود شراب؟
    پيدا شود نشانش بر روي و در قفا
  • بر اشتري نشيني و سر را فرو کشي
    در شهر مي روي، که مبينيد مر مرا
  • خيالستان انديشه مدد از روح تو دارد
    چنان کز دور افلاکست اين اشکال در اسفل
  • فلکهاييست روحاني، بجز افلاک کيواني
    کز آنجا نزلها گردد، در ابراج فلک منزل
  • خمش کن، آب معني را بدلو معنوي برکش
    که معني در نمي گنجد درين الفاظ مستعمل
  • نيستي در خانه، فکرت تا کجاست
    فکرهاي خل را بردست غول
  • خيره منگر، ديدها در اصل دار
    تا نباشي روز مردن بي اصول
  • آفتابي ني که سوزد روي را
    آفتابي ني که افتد در افول
  • بر اشارت ياد کن ترجيع را
    در ببند و ره مدتشنيع را
  • چون بمالي چشم، در هر زشتيي
    صورتي بيني کمال اندر کمال
  • از پي اين مه به شب بيدار باش
    سر منه جز در دعا و ابتهال
  • هرکي حيران تو باشد دارد او
    روزه در روزه، نماز اندر نماز
  • ني مرا هرچه شود خود گو بشو
    در بهار حسن خود تو مي گراز
  • در غلامي تو جان آزاد شد
    وز ادبهاي تو عقل استاد شد
  • کف برآرم در دعا و شکر من
    جاوداني ديده زان بحر صفا
  • چون بروم برادرا هيچ مگو که نيست شد
    در صف روح حاضرم، گر بر تو مسترم
  • چونک ديک بر آتشم نشاندي
    در ديک چه مي پزي، چه دانم
  • گه خيره بسط خويش و ايثار
    يا قبض که مهره در رباييم
  • بحر پرجوش چو لالاست بر آن در يتيم
    کف بزن خوش صفت لولوي لالا برگو
  • هرکسي دارد در سينه تمناي دگر
    زان سر چشمه کزو زاد تمنا برگو