167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • گفتم که: « ما را هنگامه بنما »
    گفت: « اينک اما تو در جوالي
  • گر زانک مرا زين جان بکشي
    من غرقه شوم، در عين خوشي
  • کنون شد عام کان با تو بپيوست
    نجس شد چونک در کردي درو دست
  • اي صبر بخش زاهدان اخلاص بخش عابدان
    وي گلستان عارفان در وقت بسط و التقا
  • درم رفيقان از برون دارم حريفان درون
    در خانه جوقي دلبران بر صفه اخوان صفا
  • تا من ترا بشناختم بس اسب دولت تاختم
    خود را برون انداختم از ترسها در ايمني
  • بس خدمت خير کردي بس کاه و جوش بردي
    در خدمت عيسي هم بايد مددي کردن
  • پا در ره پرخون نه رخ بر رخ مجنون نه
    شمشير وغا برکش کميخت اسد برکن
  • اي مطرب طوطي خو ترجيع سوم برگو
    تا روح روان گردد چون آب روان در جو
  • در شش جهة عالم آن شير کجا گنجد
    آن پنجه شيرانه بيرون بود از هر شش
  • نوري که ذوق او جان مست ابد ماند
    اندر نرسد وا خورشيد تو در گردش
  • ريش دلهاي همه صحت پذيرد در نشان
    گر ببيند ريش ايشان دولت اين ريش را
  • آن صفت کش طلبي سر به تکبر بکشد
    عشق آرد بدمي در طلب و طال بقا
  • عشق را در ملکوت دو جهان توقيعست
    شرح آن مي نکنم زانک گه ترجيعست
  • دل چون سنگ در آنست که گوهر گردد
    عشق فارغ کندش از گهر و بي گهري
  • عاشقانند ترا در کنف غيب نهان
    گر تو، بيني نکني، از غمشان بوي بري
  • تشنگان را بسوي آب صلايي بزنيد
    طوطيان را به کرم در شکرستان آريد
  • بزم عامست و شهنشاه چنين گفت که: « زود
    ساقيان را همه در مجلس مستان آريد »
  • دستها را همه در دامن خورشيد زنيد
    همه جمعيت ازان زلف پريشان آريد
  • شادي هردو جهان! در دل عشاق ازل
    درميا کين سر حد جاي تو هم نيست برو
  • اي چرخ بي قرارت وي عقل در خمارت
    بگشا دمي کنارت صفرام کرد صفرا
  • در هر مقام و مسکن مهر تو ساخت روزن
    کز تو شوند روشن اي آفتاب سيما
  • اين را اگر ننوشي در مرحمت نکوشي
    ترجيع هديه آرم باشد کزان بجوشي
  • در دلنهي اماني هر سوش مي کشاني
    گه سوي بستگيها گه سوي دل گشايي
  • در کوي مستفيدي مرده ست نااميدي
    کاندر پناه کهفت سگ کرد اوليايي