نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
به خواب هم نتوان ديد خواب چشم مرا
چو مرده اي که درافتاد
در
نمکساري
برآ
در
آينه شو يا ز پيش چشمم دور
که زنگ قيصر روم و عدو احداقي
برست جان و دلم از خودي و از هستي
شدست خاص شهنشاه روح
در
مستي
درست گشت مرا آنچ مي ندانستم
چو
در
درستي آن مه مرا تو بشکستي
چو باز حمله بکردند باز تک برداشت
که باد
در
پي او گم کند همي بادي
گروه گمشده با همدگر دو قسم شدند
يکي به طمع
در
آهو يکي به آزادي
مدار خوار دلي را اگر چه خوار بود
که بس عزير عزيزست دل
در
آن خواري
کنوز گنج الهي دل خراب بود
که
در
خرابه بود دفن گنج بسياري
کمر به خدمت دل ها ببند چاکروار
که برگشايد
در
تو طريق اسراري
بتاب مفخر ايام شمس تبريزي
ايا فکنده
در
اين بحر نور شستستي
ميان تيرگي خواب و نور بيداري
چنان نمود مرا دوش
در
شب تاري
مرا ستايش بسيار کرد و گفت:« اي آن
که
در
جحيم طبيعت چنين گرفتاري
بي توم پرواني، جاي تو پيدا ني
در
پي تو دلها، خيره و هر جايي
تلختر جام اي جان، صعبتر دام اي جان
آن بود که مانم، بي تو
در
تنهايي
عشق تو خوش خيزي،
در
جگر آميزي
دست تو خون ريزي، دست را نالايي
فلک از تو حارس زحل از تو فارس
ز براي آن را که
در
اين سرايي
تو آن نازنيني که
در
غيب بيني
نگفتند هرگز تو را لن تراني
پذيرفت اين دل ز عشقت خرابي
درآ
در
خرابي چو تو آفتابي
از اين جنس باران و برقش جهان شد
در
اسرار عشقش چو ابر سحابي
دلا چند باشي تو سرمست گفتن
چو
در
عين آبي چه مست سرابي
تو آب حياتي، چو رويت بديدم
چو مي
در
تن بنده هرسو دويدي
دلم رو به ديوار کردست ازان دم
که
در
خانه رفتي و رو درکشيدي
گراني نماند
در
آن جا و غيري
که گيرد سر مست از مي گراني
به گفت اندرآيند اجزاي خامش
چنان که تو ناطق
در
آن خيره ماني
در
آفاق گردون زماني پريدي
گذشتي بدان شه که او را سزايي
صفحه قبل
1
...
4984
4985
4986
4987
4988
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن