167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • چه باده بود که در دور از بگه دادي
    که مي شکافد دور زمانه از شادي
  • چو نام باده برم آن تويي و آتش تو
    وگر غريو کنم در ميان فريادي
  • فروگذاشته اي شست دل در اين دريا
    نه ماهيي بگرفتي نه دست مي داري
  • تمام اين تو بگو اي تمام در خوبي
    که بسته کرد مرا سکر باده سحري
  • به باغ بلبل مستم صفير من بشنو
    مباش در قفصي و کناره بامي
  • به من نگر که در اين بزم کمترين عامم
    ز بيخودي نشناسم ز خاص تا عامي
  • بگفتمش که دلم بارگاه لطف خداست
    چه کار دارد قهر خدا در اين مأوي
  • در اين بدم که به ناگاه او مبدل شد
    مثال صورت حوري به قدرت مولي
  • خمش که رنج براي کريم گنج شود
    براي مؤمن روضه ست نار در عقبي
  • شب وجود تو را در کمين چنان ماهيست
    چرا دعا و مناجات نيم شب نکني
  • چه چنگ درزده اي در جهان و قانونش
    که از وراي فلک زهره قوانيني
  • اگر چه سيل بنالد ز راه ناهموار
    قدم قدم بودش در سفر تماشايي
  • به چاه در نظري کردم از تعجب من
    چه از ملاحت او گشته بود صحرايي
  • بقاي من چو بديد و زوال خود خورشيد
    گرفت در طلبم عادت جهان گردي
  • سجود کردم و مستغفرانه ناليدم
    بديد اشک مرا در فغان و پردردي
  • تو در عقيله ترتيب کفش و دستاري
    چگونه رطل گران خوار را به دست آري
  • چنانک گفت طراريم دزد در پي توست
    چو من سپس نگريدم ربود دستاري
  • اگر دلت به بلا و غمش مشرح نيست
    يقين بدانک تو در عشق شاه مختصري
  • کيست هيزم مسکين که چون فتد در نار
    بدل نگردد هيزم به شعله شرري
  • هنوز مشکل مانده ست حال پير تو را
    هزار آيت کبري در او چه بي هنري
  • از آن نفس که در او سر روح پنهان شد
    بکرد حامله دل را رسول رهگذري
  • خراب و مست خدايي در اين چمن امروز
    هزار شيشه اگر بشکني تو معذوري
  • دهان به گوش من آورد و گفت در گوشم
    يکي حديث بياموزمت بياموزي
  • زهي قلم که تو را نقش کرد در صورت
    که نامه همه را نانبشته مي خواني
  • دريد چارق ايمان و کفر در طلبت
    هزارساله از آن سوي کفر و ايماني