167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • بر تازيان چابک بندي تو زين زرين
    پالانيان بد را در بار مي کشاني
  • عشاق خارکش را گلزار مي نمايي
    خودکام گل طرب را در خار مي کشاني
  • اين نعل بازگونه بي چون و بي چگونه
    موسي عصاطلب را در مار مي کشاني
  • پيش آردت شرابي کاي ذره درکش اين را
    خوردي و محو گشتي در آفتاب جاني
  • شد ذره آفتابي از خوردن شرابي
    در دولت تجلي از طعن لن تراني
  • ما ميوه هاي خاميم در تاب آفتابت
    رقصي کنيم رقصي زيرا تو مي پزاني
  • در رنگ يار بنگر تا رنگ زندگاني
    بر روي تو نشيند اي ننگ زندگاني
  • در آينه بديدم نقش خيال فاني
    گفتم چيي تو گفتا من زنگ زندگاني
  • آن ها که اهل صلحند بردند زندگي را
    وين ناکسان بمانند در جنگ زندگاني
  • اي ناله چند ناله افزونتري ز ژاله
    بر بنده کمينه تو نيز در کميني
  • قولي که در عراق است درمان اين فراق است
    بي قول دلبري تو آخر بگو کجايي
  • اي آشناي شاهان در پرده سپاهان
    بنواز جان ما را از راه آشنايي
  • در جمع سست رايان رو زنگله سرايان
    کاري ببر به پايان تا چند سست رايي
  • در پرده حسيني عشاق را درآور
    وز بوسليک و مايه بنماي دلگشايي
  • چون جان جان ندارد مي دانک آن ندارد
    بس کس که جان سپارد در صورت فنايي
  • اي همرهان و ياران گرييد همچو باران
    تا در چمن نگاران آرند خوش لقايي
  • گفتا تو چنگ مايي و اندر ترنگ مايي
    پس چيست زاري تو چون در کنار مايي
  • تابان شده ست کاني خندان شده جهاني
    آراسته ست خواني در مي رسد صلايي
  • بر بوي نوبهاري بر روي سبزه زاري
    در عشق خوش عذاري ما مست و هاي هايي
  • از بس که تند و عاقم در دوزخ فراقم
    دوزخ ز احتراقم گيرد گريزپايي
  • چون ديد شور ما را عطار آشکارا
    بشکست طبل ها را در بزم کبريايي
  • تبريز چون برفتم با شمس دين بگفتم
    بي حرف صد مقالت در وحدت خدايي
  • سر اله گفتم در قعر چاه گفتم
    مه را سياه گفتم چون محرم نقابي
  • اي خواجه صدر عالي تا تو در اين حوالي
    گه بسته سؤالي گه خسته جوابي
  • با صد هزار دستان آمد خيال ياري
    در پاي او بميرا هر جا بود نگاري