167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • اي تو گشاد عالم اي تو مراد آدم
    خانه چرا گرفتي در کوي بي مرادي
  • زيرا چراغ روشن در ظلمت شب آيد
    درمان به درد آيد اين است اوستادي
  • چون چشم مي گشايد در چشم مي نمايد
    گر ز آنک ريش گاوي ور شير هوشمندي
  • قارون مثال دلوي در قعر چه فروشد
    عيسي به بام گردون بنمود خوش کمندي
  • گر دلو سر برآرد جز آب چه ندارد
    پاره شود بپوسد در ظلمت و نژندي
  • گر گرد پست شستي قرص فلک شکستي
    در نيست برشکستي بر هست ها فزودي
  • ملکش شدي مهيا از عرش تا ثريا
    از زير هفت دريا در بقا ربودي
  • تبريز شمس ديني گر داردش اميني
    با ديده يقيني در غيب وانمودي
  • چون سيل در کهستان ما سو به سو دوانه
    اندر پيت تو خيمه سوي دگر کشيدي
  • تو آن مهي که هر کو آمد به خرمن تو
    مانند آفتابش در کان زر کشيدي
  • زان اشکبار گشتم چون ابر در بهاران
    تا نوبهار حسنت بر من کند بهاري
  • فهرست ياد کيني با لطف ساتکيني
    اندر بهشت وآنگه در شعله هاي ناري
  • در پرده چون نشستي رسوا چرا نگشتي
    اين نيست از ستيري اين نيست از ستوري
  • بازآمدي به خانه اي قبله زمانه
    والله صلاح ديني پيوسته در ظهوري
  • پا واگرفتن تو هر دو ز حال کفر است
    صد کفر بيش باشد در عاشقان نفيري
  • پاکت شود پليدي چون از صنم بريدي
    گردد پليد پاکي چون غرقه در غديري
  • بگذار سر بد را پنهان مکن تو خود را
    در زيرکي چو مويي پيدا ميان شيري
  • اجزاي خويش ديدم اندر حضور خامش
    بس نعره ها شنيدم در زير هر خموشي
  • اي عاشق الهي ناموس خلق خواهي
    ناموس و پادشاهي در عشق هست خامي
  • در عشق علم جهل است ناموس علم سهل است
    نادان علم اهل است داناي علم عامي
  • چندين هزار خانه کي گشت از زمانه
    تا در دل مهندس نقشش نشد نهاني
  • سري است زان نهانتر صد نقش از آن مصور
    در خاطر مهندس و اندر دل فلاني
  • چون دل صفا پذيرد آن سر جهان بگيرد
    وآنگه کسي نميرد در دور لامکاني
  • اي عشق چون درآيي در عالم جدايي
    اين بازماندگان را تا يار مي کشاني
  • مکار را ببيني کورش کني به مکري
    چون يار را ببيني در غار مي کشاني