167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • جمله خلق جهان در يک کس است
    او بود از صد جهان بهتر بلي
  • من خمش کردم وليکن در دلم
    تا ابد رويد ني و شکر بلي
  • ترجمان سر دشمن مي شوي
    ظن کژ را در دلش جا مي کني
  • در کي خواهي آتشي ديگر زدن
    با دل چون سنگ و آهن مي روي
  • پاک کن رگ هاي خود در عشق او
    تا نبرد تيغ او پايت ز پي
  • حبس کن مر شيره را در خنب حق
    تا بجوشد وارهد از نيک و بي
  • شمس تبريزي بيا در من نگر
    تا ببيني مر مرا معدوم شي
  • هست سرتيزي شعار شير نر
    هست دم داري در اين ره روبهي
  • بدر هر شب در روش لاغرتر است
    بعد کاهش يافت آن مه فربهي
  • بس کن آخر توبه کردي از مقال
    در خموشي هاست دخل آگهي
  • در گلستان جهان آب و گل
    بي خزاني نوبهاري ديده اي
  • چونک غم پيش آيدت در حق گريز
    هيچ چون حق غمگساري ديده اي
  • هيچ دل را بي صقال لطف او
    در تجلي بي غباري ديده اي
  • در جهان صاف بي درد و دغل
    بي خطر ايمن مطاري ديده اي
  • چون سگ کهف آي در غار وفا
    اي شکاري چون شکاري ديده اي
  • عقل ها نعره زنان کآخر کجاست
    در جنون دريادلي مردانه اي
  • يا شعاعي زان رخ مهتاب او
    در شب تاريک غم با ماستي
  • گر از آن در پرتوي بر دل زدي
    يا به دريا يا خود او درياستي
  • ور نه غيرت خاک زد در چشم دل
    چشمه چشمه سوي درياهاستي
  • تا چو برف اين هر دو عالم در گداز
    ز آتش عشق جحيم آساستي
  • درفکندي در سر و جان فتنه اي
    اي حيات جان و سر شاد آمدي
  • ناشتاب آن کس که او حلوا خورد
    در دماغ او کند صفرا بلي
  • هم تو شمعي هم تو شاهد هم تو مي
    هم بهاري در ميان ماه دي
  • در شب معراج شاه از بيخودي
    صد هزاران ساله ره را کرده طي
  • شمس تبريزي سر اين دولت است
    در نهان او دولتي آماده اي