167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • در اين مه عذر ما بپذير اي عشق
    خطا کرديم اي ترک خطايي
  • در اين کو روسبي باره منم من
    کشيده چادر هر خوش لقايي
  • بيا بشنو حديث پوست کنده
    همه مغزم چو در مغزم نشستي
  • چه خون از چشم و دل ها برگشاده ست
    که تا تو چشم در عالم گشادي
  • چرا کاهل شدي در عشقبازي
    سبک روحي مرغان را چه کردي
  • در اين عالم مرا تنها تو بودي
    بماندم بي تو تنها اي افندي
  • چه کم گردد ز حسنت گر بپرسي
    که چوني در فراقم دردمندي
  • در اين مطبخ هزاران جان به خرج است
    ببين تو اي دل مسکين که چندي
  • بيا اي زلف چوگان حکم داري
    که چون گويم در اين ميدان فکندي
  • در آن ره نيست خار اختياري
    نه ترسايي است آن جا نه جهودي
  • همه صحرا گل است و ارغوان است
    بدان يک دم که در صحرا دميدي
  • تو هم اي دل در آن مطبخ که او بود
    پس ديوار چيزي مي شنيدي
  • بيا اميد بين که نيک نبود
    در اين اميد بي حد نااميدي
  • ميان ما چو تو مويي نبيني
    تو ماني در ميان شرمساري
  • قراري يابي آنگه بر لب عشق
    چو ساکن گشته اي در بي قراري
  • شدم از کار من از شمس تبريز
    بيا در کار گر تو مرد کاري
  • در اين مستان کجا وهمي رسيدي
    گر اين مستان ننالند از خماري
  • منم غرقه درون جوي باري
    نهانم مي خلد در آب خاري
  • ز دور استاده جانم در تماشا
    به پيش آمد مرا خوش شهسواري
  • که جان ها پيش روي او خيالي
    جهان در پاي اسب او غباري
  • همي رست از غبار نعل اسبش
    بيابان در بيابان خوش عذاري
  • همين دانم دگر از من مپرسيد
    که صد من نيست آن جا در شماري
  • چو لاله کفته اي در شهر تبريز
    شدم بر دست شمس الدين نگاري
  • در آن جان ها که شکر رويد از حق
    شکر باشد ز هر حسيش جاري
  • درآيد در تن تو نور آن ماه
    چنان کاندر زمين لطف بهاري