167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • اگر در حصن تقوا راه يابي
    ز حاسد وز حسد جاويد رستي
  • ز دارالملک عشقم رخت بردي
    در اين غربت چنين آواره گشتي
  • از آن خانه که تو صد زخم خوردي
    به گرد آن در و درساره گشتي
  • در آن خانه که صد حلوا چشيدي
    نگشتي مطمئن اماره گشتي
  • در اين چون شد چگونه چند ماني
    بدان تصريف بي چون شو که بودي
  • در اين کاهش چو بيماران دقي
    به عمر روزافزون شو که بودي
  • رها کن نظم کردن درها را
    به دريا در مکنون شو که بودي
  • جنون طرفه پيدا گشت در جان
    جنون را عقل ها کرده مريدي
  • اگر درياي عماني سراسر
    در آن ابري نگر کز وي چکيدي
  • در آن دکان تو تخته تخته بودي
    اگر خود اين زمان عرش مجيدي
  • ز روي آينه گل دور کردي
    در آيينه بديدي آنچ ديدي
  • در آن ميدان که دياري نمي گشت
    به هر گوشه ست روحاني سواري
  • به تن اين جا به باطن در چه کاري
    شکاري مي کني يا تو شکاري
  • کز او در آينه ساعت به ساعت
    همي تابد عجب نقش و نگاري
  • بپرس او کيست شمس الدين تبريز
    بجز در عشق او تا سر نخاري
  • خمش کردم که در گفتن نگنجد
    که به سرشت است جان با اين عروسي
  • عجب در آخرين بازي شدي مات
    عجب بردي اگر بردي تو جاني
  • بود رويت به قبله اندر آن گور
    گر اهل قبله بودي در نهاني
  • خيال خوب تو در سينه برديم
    شفق از آفتاب آمد نشاني
  • سر دل ها به زير سايه ات باد
    که دل ها را در اين مرعا شباني
  • از اين آتش که در عالم فتاده ست
    ز دود لشکر تاتار چوني
  • در اين دريا و تاريکي و صد موج
    تو اندر کشتي پربار چوني
  • بگو در گوش شمس الدين تبريز
    که اي خورشيد خوب اسرار چوني
  • عزيزي بودم خوارم ز عشقت
    در اين خواري نگر کبر خدايي
  • تو در دل جورها داري همي کن
    که تا روز قيامت جان مايي