167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • آتش خور در عشق به مانند شترمرغ
    اندر عقب طعمه چه شاگرد عقابي
  • آن ماهي چه خورده ست که او لقمه ما شد
    در چشم نيايد خورش مردم آبي
  • گر ز آنک خرابت کند اين عشق بروني
    چون سنبله شد دانه در اين روز خرابي
  • اي عشق ببخشاي بر اين خاک که داني
    کز خاک همان رست که در خاک دميدي
  • مگريز ز آتش که چنين خام بماني
    گر بجهي از اين حلقه در آن دام بماني
  • بگرفت تو را تاسه و حال تو چنان است
    کز عجز تو در تاسه حمام بماني
  • اي برگ پريشان شده در باد مخالف
    گر باد نبيني تو نبيني که چنيني
  • عرش و فلک و روح در اين گردش احوال
    اشتر به قطارند و تو آن بازپسيني
  • در چرخ دلت ناگه يک درد درآيد
    سر برزني از چرخ بداني که نه ايني
  • مستان ازل در عدم و محو چريدند
    کز نيست بود قاعده هست نمايي
  • گر بيخ دلت نيست در آن آب حياتش
    اي باغ چنين تازه و پربار چرايي
  • گر ديو زند طعنه که خود نيست سليمان
    اي ديو اگر نيست تو در کار چرايي
  • زان شب که سر زلف تو در خواب بديدم
    حيران و پريشانم و تعبير نکردي
  • بگريست بسي از غم تو طفل دو چشمم
    وز سنگ دلي در دهنش شير نکردي
  • در کعبه خوبي تو احرام ببستيم
    بس تلبيه گفتيم و تو تکبير نکردي
  • بگرفت دلم در غمت اي سرو جوان بخت
    شد پير دلم پيروي پير نکردي
  • بس عقل که در آيت حسن تو فروماند
    وز وي به کرم روزي تفسير نکردي
  • در کشتنم اي دلبر خون خوار بکردم
    صد لابه و يک ساعت تأخير نکردي
  • در آتش عشق تو دلم سوخت به يک بار
    وز بهر دوا قرص تباشير نکردي
  • بخوردم از کف دلبر شرابي
    شدم معمور و در صورت خرابي
  • هزاران نکته در عالم بگفتم
    ز عشق و هيچ نشنيدم جوابي
  • چو تو مستور و عاقل خواستي شد
    چرا سرمست در بازار گشتي
  • به صحرا رو بدان صحرا که بودي
    در اين ويرانه ها بسيار گشتي
  • خراباتي است در همسايه تو
    که از بوهاي مي خمار گشتي
  • برو در بيشه معني چو شيران
    چه يار روبه و کفتار گشتي