167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • برپر به پر روزه زين گنبد پيروزه
    اي آنک در اين سودا بس شب که نخفتستي
  • آن يار که گم کردي عمري است کز او فردي
    بيرونش بجستستي در خانه نجستستي
  • آمد مه ما مستي دستي فلکا دستي
    من نيست شدم باري در هست يکي هستي
  • عاشق شده بر پستي بر فقر و فرودستي
    اي جمله بلندي ها خاک در اين پستي
  • جز خويش نمي ديدي در خويش بپيچيدي
    شيخا چه ترنجيدي بي خويش شو و رستي
  • بربند در خانه منماي به بيگانه
    آن چهره که بگشادي و آن زلف که بربستي
  • صورتگر بي صورت گر ز آنک عيان بودي
    در مردن اين صورت کس را چه زيانستي
  • گر نقش پذيرفتي در شش جهت عالم
    بالا همه باغستي پستي همه کانستي
  • اي ساکن جان من آخر به کجا رفتي
    در خانه نهان گشتي يا سوي هوا رفتي
  • در روح نظر کردي چون روح سفر کردي
    از خلق حذر کردي وز خلق جدا رفتي
  • ني باد صبا بودي ني مرغ هوا بودي
    از نور خدا بودي در نور خدا رفتي
  • اي يار غلط کردي با يار دگر رفتي
    از کار خود افتادي در کار دگر رفتي
  • صد بار فسون کردم خار از تو برون کردم
    گلزار ندانستي در خار دگر رفتي
  • مانند مکوک کژ اندر کف جولاهه
    صد تار بريدي تو در تار دگر رفتي
  • نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردي
    تا صورت خاکي را در چرخ درآوردي
  • کامل صفت آن باشد کو صيد فنا باشد
    يک موي نمي گنجد در دايره فردي
  • با سينه ناشسته چه سود ز رو شستن
    کز حرص چو جارويي پيوسته در اين گردي
  • آثار فلک ها را اجزاي زمين کردي
    اجزاي زمين ها را در لطف سما کردي
  • اي گلشن نيکويي امروز چه خوش بويي
    بر شاخ کي خنديدي در باغ کي پروردي
  • بگذر ز جوامردي کان هم ز دوي خيزد
    در وحدت همدردي درکش قدح دردي
  • از مرگ چه انديشي چون جان بقا داري
    در گور کجا گنجي چون نور خدا داري
  • در عالم بي رنگي مستي بود و شنگي
    شيخا تو چو دلتنگي با غم چه هواداري
  • من شيوه پريان را آموخته ام شب ها
    وقت حشرانگيزي در چالش و ميخواري
  • جني پنهان باشد در ستر و امان باشد
    پوشيده تر از پريان ماييم به ستاري
  • ديوانه شده شب ها آلوده شده لب ها
    در جمله مذهب ها او راست سزاواري