167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • مي جوش ز سر گيرد خمخانه به رقص آيد
    گر از شکرقندت در جام کني حالي
  • از چشم چو بادامت در مجلس يک رنگي
    هر نقل که پيش آيد بادام کني حالي
  • بر بام فلک صد در بگشايد و بنمايد
    گر حارس بامت را بر بام کني حالي
  • هر خام شود پخته هم خوانده شود تخته
    گر صبح رخت جلوه در شام کني حالي
  • مي بيند و مي داند يک يک سر ياران را
    امروز در اين مجمع شاهنشه سرداني
  • اي شاه مسلمانان وي جان مسلماني
    پنهان شده و افکنده در شهر پريشاني
  • اي آتش در آتش هم مي کش و هم مي کش
    سلطان سلاطيني بر کرسي سبحاني
  • از خاک درت بايد در ديده دل سرمه
    تا سوي درت آيد جوينده رباني
  • در پرده خاک اي جان عيشي است به پنهاني
    و اندر تتق غيبي صد يوسف کنعاني
  • گر چاشنيي خواهي هر شب بنگر خود را
    تن مرده و جان پران در روضه رضواني
  • هر کو نمرد خندان تو شمع مخوان او را
    بو بيش دهد عنبر در وقت پريشاني
  • اي شهره نواي تو جان است سزاي تو
    تو مطرب جاناني چون در طمع ناني
  • گر خسته شود کفت کفي دگرت بخشد
    ور خسته شود حلقت در حلقه سلطاني
  • با اين همه سلطاني آن خصم مسلماني
    بربود به قهر از من در راه حرمداني
  • از نعمت روحاني در مجلس پنهاني
    چندانک خوري مي خور دستوري دادن ني
  • مي کوبد تقديرش در هاون تن جان را
    وين سرمه عشق او اندرخور هاون ني
  • همرنگ جماعت شو تا لذت جان بيني
    در کوي خرابات آ تا دردکشان بيني
  • از ابجد انديشه يا رب تو بشو لوحم
    در مکتب درويشان خود ابجد و حطي ني
  • سرفتنه اوباشي همخرقه قلاشي
    در مصر نمي باشي تا جمله شکرخايي
  • محراب بسي ديدي در وي بنگنجيدي
    اندر نظر حربي بشکافد محرابي
  • خورشيد و قمر گاهي شب افتد در چاهي
    بيرون کشدش زان چه بي آلت و قلابي
  • اي سوخته يوسف در آتش يعقوبي
    گه بيت و غزل گويي گه پاي عمل کوبي
  • گه دور بگرداني گاهي شکر افشاني
    گه غوطه خوري عريان در چشمه ايوبي
  • زين به بتوان گفتن اما بمگو تن زن
    منگر ز حساب اي جان در عالم محسوبي
  • خواهم که روم زين جا پايم بگرفتستي
    دل را بربودستي در دل بنشستستي