167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداري
    که امشب مي نويسد زي نويسد باز فردا ري
  • لطيفان و ظريفاني که بودستند در عالم
    رميده و بدگمان بودند همچون کبک کهساري
  • در اين دل موج ها دارم سر غواص مي خارم
    ولي کو دامن فهمي سزاوار گهرباري
  • ازيرا ناله ياران بود تسکين بيماران
    نگنجد در چنين حالت بجز ناله شما ياري
  • خمار هجر برخيزد امير بزم بنشيند
    قدح گردان کند در حين به قانون هاي خماري
  • بجوشد بار ديگر از جمالش شادي تازه
    درآيد بار ديگر از وصالش در فلک تازي
  • تويي شمع و منم آتش چو افتم در دماغت خوش
    يکي نيمه فروسوزي يکي نيمه فروريزي
  • ملامت نشنوم هرگز نگردم در طلب عاجز
    نباشد عشق بازيچه بيا حقا اغا پوسي
  • شنيدم کاشتري گم شد ز کردي در بياباني
    بسي اشتر بجست از هر سوي کرد بياباني
  • اگر امداد لطف تو نباشد در جهان تابان
    درافتد سقف اين گردون بيارد رو به ويراني
  • ببيني شاه قدوسي بيابي بي دهن بوسي
    ز سر خضر چون موسي شوي در فقر هاروني
  • دورويي با چنان رويي پليدي در چنان جويي
    چه گنجد پيش صديقان نفاقي کارفرمايي
  • کسي کو در شکرخانه شکر نوشد به پيمانه
    بدين سرکاي نه ساله نداند کرد خرسندي
  • منم در وام عشق شاه تا گردن بحمدالله
    مبارک صاحب وامي مبارک کردن وامي
  • مسلمانان مسلمانان زبان پارسي گويم
    که نبود شرط در جمعي شکر خوردن به تنهايي
  • بنگر به درخت اي جان در رقص و سراندازي
    اشکوفه چرا کردي گر باده نخوردستي
  • اي دل بزن انگشتک بي زحمت لي و لک
    در دولت پيوسته رفتي و بپيوستي
  • درجست در اين گفتن بنمودن و بنهفتن
    يک پرده برافکندي صد پرده نو بستي
  • مانند خيالي تو هر دم به يکي صورت
    زين شکل برون جستي در شکل دگر رفتي
  • امروز چو جانستي در صدر جنانستي
    از دور قمر رستي بالاي قمر رفتي
  • از جان شريف خود وز حال لطيف خود
    بفرست خبر زيرا در عين خبر رفتي
  • آن طبله عيسي بد ميراث طبيبان شد
    ترياق در او يابي گر زهر اجل خوردي
  • افتاد دل و جانم در فتنه طراري
    سنگينک جنگينک سر بسته چو بيماري
  • ديوار ببر زين جا اين عرصه به ما واده
    در عرصه جان باشد ديوار تو مرداري
  • آن زلف مسلسل را گر دام کني حالي
    در عشق جهاني را بدنام کني حالي