167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • دو ديده را بگشا نور ذوالجلال ببين
    ز فر دولت آن خوش خصال در ديده
  • چو آفتاب جمالش بديده ها درتافت
    چه شعله هاست ز نور جلال در ديده
  • چو عقل عقل قنق شد درون خرگه جسم
    عقول هيچ ندارد مجال در ديده
  • مرا و خانه دل را چنان به يغما برد
    که مي دود حسنک پابرهنه در خانه
  • اگر چه هر طرفي بازگشت در طلبش
    از آن طلب چو به خود وانگشت شد خسته
  • بيا به شهر عدم درنگر در آن مستان
    ببين ز خويش و هزاران چو خويش وارسته
  • چو لقمه را ببريدي خيال پيش آيد
    خيال هاست شده بر در صفا پرده
  • اي تو گشاده در هفت آسمان
    دست کرم بر دل پابست نه
  • گفته امت اي دل پنجاه بار
    صيد مکن پاي در اين شست نه
  • خورشيد گويد غوره را زان آمدم در مطبخت
    تا سرکه نفروشي دگر پيشه کني حلواگري
  • گويد بلي فرمان برم جز در جمالت ننگرم
    جز بر خيالت نگذرم وز جان نمايم چاکري
  • کو سايه منصور حق تا فاش فرمايد سبق
    کز مستعيني مي رهي در مستعاني مي روي
  • يک عشرتي افراشتي صد تخم فتنه کاشتي
    در شهر ما نگذاشتي يک عاقلي فرزانه اي
  • اي مزرعه بگذاشته در شوره گندم کاشته
    اي شعله را پنداشته روزن تو چون پروانه اي
  • اي آنک اندر باغ جان آلاجقي برساختي
    آتش زدي در جسم و جان روح مصور ساختي
  • از اختران در سنگ و گل تأثيرها درريختي
    وز راه دل تا آسمان معراج معبر ساختي
  • آمد بهار اي دوستان خيزيد سوي بوستان
    اما بهار من تويي من ننگرم در ديگري
  • دامن ندارد غير او جمله گدااند اي عمو
    درزن دو دست خويش را در دامن شاهنشهي
  • آن انبيا کاندر جهان کردند رو در آسمان
    رستند از دام زمين وز شرکت هر ابلهي
  • خوشتر رويد اي همرهان کآمد طبيبي در جهان
    زنده کن هر مرده اي بيناکن هر اکمهي
  • گفتم که آنچ از آسمان جستم بديدم در زمين
    ناگاه فضل ايزدي شد چاره بيچاره اي
  • خاموش خاموش اي زبان همچون زبان سوسنان
    مانند نرگس چشم شو در باغ کن نظاره اي
  • يا همچو عشق جان فدا در لاابالي ماردي
    با عقل پرحرص شحيح خرده دان آميختي
  • اي آتش فرمانروا در آب مسکن ساختي
    وي نرگس عالي نظر با ارغوان آميختي
  • در پيش درياي نهان اين هفت درياي جهان
    چون واهب اندر بخششي چون راهب اندر طاعتي