167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • نوري که از او تابد هر چشم که برتابد
    بيدار ابد يابد در کالبد خفته
  • اي هر چه بينديشي در خاطر تو آيد
    بر بنده همان لحظه آن چيز گذر کرده
  • باد تو درختم را در رقص درآورده
    ياد تو دهانم را پرشهد و شکر کرده
  • بربسته و بررسته غرقند در اين رسته
    تا با همگان باشد از عين ابد خنده
  • خنده پدر و مادر در چرخ درآوردت
    بنمود به هر طورت الطاف احد خنده
  • اي خاک کف پايت رشک فلکي بوده
    جان من و جان تو در اصل يکي بوده
  • در خانه نقشيني ديدم صنم چيني
    خون خواره صد آدم جان ملکي بوده
  • گفتم به اياز اي حر محمود شدي آخر
    در شاه چه جا کردي اي آيبکي بوده
  • صد چشمه بجوشاني در سينه چون مرمر
    اي آب روان کرده از مرمر و از خاره
  • ياران وفا را بين اخوان صفا را بين
    در رقص که بازآمد آن گنج به ويرانه
  • پيمانه و پيمانه در باده دوي نبود
    خواهي که يکي گردد بشکن تو دو پيمانه
  • من دانه افلاکم يک چند در اين خاکم
    چون عدل بهار آمد سرسبز شود دانه
  • بار دگر اي جان تو زنجير بجنبان تو
    وز دور تماشا کن در مردم ديوانه
  • اي در هوست غرقه هم صوفي و هم خرقه
    هم بنده بيچاره هم خواجه نسابه
  • من مست و حريفم مست زلف خوش او در دست
    احسنت زهي شاهد شاباش زهي باده
  • بازيم يکي عشقي در زير گليمي به
    بر حلقه هر جمعي بر رسته هر جاده
  • اين حلقه زرين را در گوش درآويزم
    يعني که از اين خدمت آزادم و آزاده
  • در پرده دو صد خاتون رخساره دريدستند
    بر روي زنان هر يک از جفت دگر بيوه
  • اي مطرب مشتاقان شمس الحق تبريزي
    مي نال در اين پرده زنهار همين شيوه
  • از آتش رخسارت وز لعل شکربارت
    در دي نبود سردي في لطف امان الله
  • آگاه تويي در ده احسنت زهي سرده
    هم دادي و هم خوردي في لطف امان الله
  • در عشق خداوندي شمس الحق تبريزي
    چون عشق جوامردي في لطف امان الله
  • من خاک دژم بودم در کتم عدم بودم
    آمد به سر گورم عشقت که هلا برجه
  • بر چرخ ز شادي جمال تو عروسي است
    اي همچو کمان جان تو در غصه خميده
  • صد خرمن نعمت جهت پيشکش تو
    وز بهر يکي دانه در اين دام پريده