167906 مورد در 0.14 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • صرفه چه کنم در معدن تو
    زر را چه کنم با حاصل تو
  • در منزل خود آزاد شوند
    از ظالم تو وز عادل تو
  • خامش کن و خود در يک دمه اي
    خامش نکند اين قايل تو
  • سجده گه ما خاک در تو
    جولانگه ما کوي خوش تو
  • چو خرد غرق باده شد در دولت گشاده شد
    سر هر کيسه کرم بگشايد که انفقوا
  • چو تو سيمرغ روح را بکشاني در ابتلا
    چو مگس دوغ درفتد به گه امتحان تو
  • چو نگنجي در آن گره مگريز و سپس مجه
    چو فقيران سري بنه که سلام عليکم
  • چو گل سرخ در چمن بفروزد رخ و ذقن
    نگرد جانب سمن که سلام عليکم
  • طمع جمله طامعان بود از خرمنت جوي
    دو ده مختصر بود دو جهان در جهان تو
  • بوقلمون چند از انکار تو
    در کف ما چند خلد خار تو
  • در عوض آنک گزيدي رخم
    بوسه بده بر سر اين گاز نو
  • پر همايي بگشا در وفا
    بر سر عشاق به پرواز نو
  • اي دل چو بياسودي در خواب کجا بودي
    اسکرت کما تدري من سکرک لا تصحو
  • از مردم پژمرده دل مي شود افسرده
    دارد سيهي در جان گر زرد بود مازو
  • هر آن کو روزه دارد در حديث است
    مه حق را ببيند وقت شام
  • نکو نبود که من از در درآيم
    تو بگريزي ز من از راه بام
  • تو بگريزي و من فرياد در پي
    که يک دم صبر کن اي تيزگام
  • امروز مستان را نگر در مست ما آويخته
    افکنده عقل و عافيت و اندر بلا آويخته
  • جام وفا برداشته کار و دکان بگذاشته
    و افسردگان بي مزه در کارها آويخته
  • بر دار ملک جاودان بين کشتگان زنده جان
    مانند منصور جوان در ارتضا آويخته
  • از ره روان گردي روان صحبت ببر از ديگران
    ور ني بماني مبتلا در مبتلا آويخته
  • جان عزيزان گشته خون تا عاقبت چون است چون
    از بدگماني سرنگون در انتها آويخته
  • چون ديد جان پاکشان آن تخم کاول کاشت جان
    واگشت فکر از انتها در ابتدا آويخته
  • اي دلنواز و دلبري کاندرنگنجي در بري
    اي چشم ما از گوهرت افزون ز دريا آمده
  • تخييل ها را آن صمد روزي حقيقت ها کند
    تا دررسد در زندگي اشکال گمراه آمده