167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • اي شمس دين مفخر تبريز جان ماست
    در حلقه وفا بر دردي کشان تو
  • در دست فضل و رحمت تو يارم و عصا
    ماري شوم چو افکندم اصطفاي تو
  • اعراض و جسم جمله همه خاک هاست بس
    در مرتبه نگر که سفول آمد و سمو
  • صافي شرم توست نهان در حجاب غيب
    دردي بريخت بر رخ گلزار شرم تو
  • ماهي که آب ديد نپايد به خاکدان
    عاشق کجا بماند در دور رنگ و بو
  • گر ز آنک در ميانه نبودي سرخري
    اسرار کشف کردي عيسيت مو به مو
  • گر آرزو کژ است در او راستي بسي است
    ني کز کژي و راست مبراست آرزو
  • گوشت کجا ماند و پوست در تن آن کس که او
    رفت نمکسودوار سوي نمکسار تو
  • عشق تو گفت اي کيا در حرم ما بيا
    تا نکند هيچ دزد قصد حرمدان تو
  • گفتم اي ذوالقدم حلقه اين در شدم
    تا که نرنجد ز من خاطر دربان تو
  • اي شه و سلطان ما اي طربستان ما
    در حرم جان ما بر چه رسيدي بگو
  • در شکرستان جان غرقه شدم اي شکر
    زين شکرستان اگر هيچ چشيدي بگو
  • در آن دو ديده مخمور و قلزم پرنور
    درآ جواهر اسرار کردگار بجو
  • دلي که هيچ نگريد به پيش دلبر جو
    گلي که هيچ نريزد در آن بهار بجو
  • به نزد او همه جان هاي رفتگان جمعند
    کنار پرگلشان را در آن کنار بجو
  • چو مردمک تو خمش کن مقام تو چشم است
    وگر نه آن نظرستت در انتظار بجو
  • چو شمس مفخر تبريز ديده فقر است
    فقيروار مر او را در افتقار بجو
  • دريغ شرح نگشت و ز شرح مي ترسم
    که تيغ شرع برهنه ست در شريعت او
  • سبو سپرده به دو گوش با هزاران دل
    بدان هوس که خورد غوطه در ميانه جو
  • چو من صلح جويم شفيع او بود
    چو در جنگ آيم بود خنجر او
  • چو در دشت آيم بود روضه او
    چو وا چرخ آيم بود اختر او
  • چو در صبر آيم بود صدر او
    چو از غم بسوزم بود مجمر او
  • چو در رزم آيم به وقت قتال
    بود صف نگهدار و سرلشکر او
  • چو در بزم آيم به وقت نشاط
    بود ساقي و مطرب و ساغر او
  • بي دل شده ام بهر دل تو
    ساکن شده ام در منزل تو