167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • سي پاره به کف در چله شدي
    سي پاره منم ترک چله کن
  • نعلين ز دو پا بيرون کن و رو
    در دست طوي پا آبله کن
  • فرعون هوا چون شد حيوان
    در گردن او رو زنگله کن
  • از بهر دل اين شيشه دلان
    باشد بر که در چينه من
  • اي خدا در تو چون گريخته ام
    اين چنين قوم را به من مرسان
  • خون شدن خون خود فروخوردن
    با سگان بر در وفا بودن
  • آن نباشد مرا چو در عشقت
    خوگرم من به خويش دزديدن
  • در چنين دولت و چنين ميدان
    ننگ باشد ز مرگ لنگيدن
  • بيند مريخ که بزم است و عيش
    خنجر و شمشير کند در ميان
  • ز آب و گل اين ديده تو پرگل است
    پاک کنش در نظر پاک من
  • نفت زدم در تو و مي سوز خوش
    ليک سيه مي نکند زاک من
  • نور مني باش در اين چشم من
    چشم من و چشمه حيوان من
  • مي نروم هيچ از اين خانه من
    در تک اين خانه گرفتم وطن
  • هر کي در اين خانه درآيد ورا
    همچو منش باز بماند دهن
  • جان من و جان تو هر دو يکي است
    گشته يکي جان پنهان در دو تن
  • جوش نهد در دل دريا و کوه
    از تبش روز ملاقات من
  • در سپه جان زندي زلزله
    طبل و علم نعره و هيهات من
  • در افق چرخ زدي شعله ها
    نيم شبان آتش ميقات من
  • نفي شدي در طلب وصل من
    عمر ابد گير ز اثبات من
  • نک اثر آب حياتش نگر
    در بن هر سي و دو دندان من
  • گر نزند او در من درد من
    ور نکند ياد من او واي من
  • در چه خيالي هله اي روترش
    رو بر حلوايي و حلواي من
  • در زنخش کوب دو سه مشت سخت
    اي نر و نرزاده و مولاي من
  • گويد دريا که ز کشتي بجه
    دررو در آب مصفاي من
  • قطره به دريا چو رود در شود
    قطره شود بحر به درياي من