نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان شمس
نظر اولشان زنده کند عالم را
در
نظر هيچ نگنجد نظر ديگرشان
هر خيالي که
در
آن دم به تو آسيب زند
همچو آيينه ز خورشيد برآيد لمعان
عقل ميداني او خود خر لنگ افتاده است
در
براق احدي ديد کسي لنگيدن
اي کسي کز حدثان
در
حدثي افتادي
چون چنيني تو روا نيست تو را جنبيدن
فايده زفت شدن
در
کمي و کاستن است
از پي خرج بود مکسبه ها ورزيدن
در
فنا جلوه شود فايده هستي ها
پس نبايد ز بلا گريه و درچغزيدن
پس خمش باش همي خور ز کمان هاش خدنگ
چون هنر
در
کميت خواهد افزاييدن
تن پربند چو گهواره و دل چون طفل است
در
کنارش کش و وابسته گهواره مکن
ز دغل عالم غدار دو صد سر دارد
سر من
در
سر اين عالم غداره مکن
من از اين ناله اگر چه که دهان مي بندم
نتوان
در
شکم آب فروبست دهن
عارفاني که نهانند
در
آن قلزم نور
دمشان جمله ز نوري است ظلامات شکن
زان خرابم که ز اوقاف خرابات توام
در
خرابي است عمارت شدن مخبر من
تو سبب سازي و دانايي آن سلطان بين
آنچ ممکن نبود
در
کف او امکان بين
چون تو سرسبز شدي سبز شود جمله جهان
اتحادي عجبي
در
عرض و ابدان بين
روي ايمان تو
در
آيينه اعمال ببين
پرده بردار و درآ شعشعه ايمان بين
شاه ما از خواب و بيداري برون
در
ميان جان ما دامن کشان
اندر اين شب مي نمايد صورتي
مشعله
در
دست يا رب کيست آن
دانه اي کان
در
زمين غيب بود
سر زد و همچون درختي شد عيان
برق جست و آتشي زد
در
درخت
آتش و برق شگرف بي امان
در
تغاري دست شويي آن تغار
ز آب دست تو شود زرين لگن
در
نشان جويي تو گشته چارچشم
وآنگه اندر کنج چشمت صد نشان
بشکن از باده
در
زندان غم
وارهان جان را ز زندان غمان
ترک ساقي گشت
در
ده کس نماند
گرگ ماند و گوسفند و ترکمان
در
دل چون سنگ مردم آتشي است
کو بسوزد پرده را از بيخ و بن
در
ميان جان و دل پيدا شود
صورت نو نو از آن عشق کهن
صفحه قبل
1
...
4930
4931
4932
4933
4934
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن