167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • ز آن سوي نظر نظاره کردن
    در کوچه سينه ها دويدن
  • آن در که هميشه بسته بودي
    وا شد ز تو با گشاد خندان
  • مي بينمت اي نگار در خلد
    بر شاخ درخت انار خندان
  • حيلت مکن و مگو که رفتم
    اندر پس در مباش پنهان
  • گفتي که تو در ميان نباشي
    آن گفت تو هست عين قرآن
  • کاري که کني تو در ميان ني
    آن کرده حق بود يقين دان
  • گر بسکلد آن نگار بنگر
    صد پيوست است در آن سکستن
  • انديشه چو دزد در دل افتاد
    مستم کن و دزد را فنا کن
  • شادي ز ميان غم برانگيز
    در عالم بي وفا وفا کن
  • اي جان به حق وصال دوشين
    در خشم چنين مکوش با من
  • از بخل بجست و در سخا ماند
    آن حاتم طي و گفت ها من
  • در گم شدگي رسيد جايي
    کان جا نه زمين بود نه گردون
  • آن پاي گرفته اش روان شد
    مي رفت در آن عجيب هامون
  • پيش آمد در رهش دو وادي
    يک آتش بد يکيش گلگون
  • آواز آمد که رو در آتش
    تا يافت شوي به گلستان هون
  • ور زانک به گلستان درآيي
    خود را بيني در آتش و تون
  • جغد است قلاوز و همه راه
    در هر قدمي هزار ويران
  • بر هر شاخي هزار ميوه
    در هر گل تر هزار گلشن
  • از شوق تو باغ و راغ در جوش
    وز عشق تو گل دريده دامن
  • ور گوش رباب دل بپيچي
    در گفت آيم که تن تنن تن
  • سايه خويشي فنا شو در شعاع آفتاب
    چند بيني سايه خود نور او را هم ببين
  • درفکنده اي خويش غلطي بي خبر همچون ستور
    آدمي شو در رياحين غلط و اندر ياسمين
  • مي پرد اين مرغ ديگر در جنان عاشقان
    سوي عنقا مي کشاند استخوان عاشقان
  • اي دريغا چشم بودي تا بديدي در هوا
    تا روان ديدي روان گشته روان عاشقان
  • اشتران سربريده پاي بالا مي نهند
    اشتر باسر مجو در کاروان عاشقان