167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • غلامان چو مه در پيش ساقي
    نواي مطربان خوشتر از جان
  • اماني نيست جان را در جز عشق
    ميان عاشقان بايد خزيدن
  • ابابيلي شو و از پيل مگريز
    ابابيل است دل در دانه چيدن
  • وگر در عشق يوسف کف بريدي
    همو را گير و مرهم را رها کن
  • که بيگانه چو سيلاب است دشمن
    ز بامش تو بران وز در برون کن
  • به کوي عشق آوازه درافتاد
    که شد در خانه دل شکل روزن
  • مثال سيل ها در جستن آب
    به سوي بحرشان زير و زبر بين
  • بنوش اين را که تلقين هاي عشق است
    که سودت کم کند در گور تلقين
  • اگر خواهي مرا مي در هوا کن
    وگر سيري ز من رفتم رها کن
  • که جز در ظل آن سلطان خوبان
    دل ترسندگان را نيست مؤمن
  • ور از انبوهي از در ره نيابي
    چو گنجشکان درآ از راه روزن
  • چو ديدي روي او در دل برويد
    گل و نسرين و بيد و سرو و سوسن
  • درآ در آتشش زيرا خليلي
    مرم ز آتش نه اي نمرود بدظن
  • درآ در بحر او تا همچو ماهي
    برويد مر تو را از خويش جوشن
  • زهي بر کار و ساکن تو به ظاهر
    مثال مرهمي در کار کردن
  • برآ بر بام و اکنون ماه نو بين
    درآ در باغ و اکنون سيب مي چين
  • از آن سيبي که بشکافد در روم
    رود بوي خوشش تا چين و ماچين
  • يکي چيز است در وي چيست کان نيست
    خدا پاينده دارش يا رب آمين
  • بيا اکنون اگر افسانه خواهي
    درآ در پيش من چون شمع بنشين
  • نمي بينم تو را آن مردي و زور
    که بر گردون روي نارفته در گور
  • تو تا بنشسته اي در دار فاني
    نشسته مي روي و مي نبيني
  • نشسته مي روي اين نيز نيکو است
    اگر رويت در اين رفتن سوي او است
  • بسي گشتي در اين گرداب گردان
    به سوي جوي رحمت رو بگردان
  • تو را عمري کشيد اين غول در تيه
    بکن با غول خود بحثي به توجيه
  • بزن تو چنگ در قانون شرطش
    سماع دلکش اوتار مي بين