167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • تو ماهيي که به بحر عسل بخواهي تاخت
    هزار بارت از آن شهد در دهان کرديم
  • بگير ملک دو عالم که مالک الملکيم
    بيا به بزم که شمشير در ميان کرديم
  • بيار اشک چو مشتاق و گرد را بنشان
    که روي ماه نبينيم تا در اين گرديم
  • فتاده ولوله در شهر از ضمير حسود
    که بازگشت فلان کس ز دوست دشمن کام
  • شکفته گردد از اين باد شاخه هاي خرد
    گشاده گردد از اين زخمه در وجود مسام
  • حلاوتي عجبي در بدن پديد آيد
    که از ني و لب مطرب شکر رسيد به کام
  • لحد چه باشد در آسمان نگنجد جان
    ز پنج و شش گذرم زود بر احد گردم
  • بيار آنک نگنجد در اين دهان نامش
    که مي شکافد از او شقه هاي گفتارم
  • بيار مي که امين ميم مثال قدح
    که هر چه در شکمم رفت پاک بسپارم
  • زهي حلاوت پنهان در اين خلاي شکم
    مثال چنگ بود آدمي نه بيش و نه کم
  • ز خوشدلي و طرب در جهان نمي گنجم
    ولي ز چشم جهان همچو روح پنهانم
  • صلا که فاتحه قفل هاي بسته منم
    بدان چو فاتحه تان در نماز مي خوانم
  • به کوي عشق تو من نامدم که بازروم
    چگونه قبله گذارم چو در نماز روم
  • ببسته است پري نهانيي پايم
    ز بند اوست که من در ميان غوغايم
  • دلم چو آتش چون در دمي شود زنده
    چو دل مباش مسافر مقيم باش مقيم
  • چو بايدت که تو را بحر دايه وار بود
    مثال دانه در رو يتيم باش يتيم
  • که رفت در نظر تو که بي نظير نشد
    مقام گنج شده ست اين نهاد ويرانم
  • در اين بساط منم عندليب الرحمان
    مجوي حد و کنارم ز حد برون باشم
  • بحر او پرمرجان مشرب محتاجان
    تا بود در تن جان ما بر اين اقراريم
  • بربند دهان در باغ درآ
    تا کم نکني خط هاي چکم
  • در خانه جهد مهلت ندهد
    او بس نکند پس من چه کنم
  • تنگ است بر او هر هفت فلک
    چون مي رود او در پيرهنم
  • مي گفت که تو در چنگ مني
    من ساختمت چونت نزنم
  • تا شب و روز در نماز آيم
    اي خيال خوش تو محرابم
  • آتشي از تو در دهان دارم
    ليک صد مهر بر زبان دارم