167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • در نثار عشق جان افزاي او
    قالب از جان هر زمان پرداختيم
  • عشق او صد جان ديگر مي بداد
    ما در اين داد و ستد پرداختيم
  • من اگر نالم اگر عذر آرم
    پنبه در گوش کند دلدارم
  • پنبه در گوش کند کوبنده
    که من از جهل نمي افشارم
  • گفت اگر در سر تو شور من است
    از تو من يک سر مو نگذارم
  • منم آن شمع که در آتش خود
    هر چه پروانه بود بسپارم
  • پاي من گر چه در اين گل مانده ست
    نه که من سرو چنين بستانم
  • قيمتم نبود هر چند زرم
    که به بازار نيم در کانم
  • من از اين خانه به در مي نروم
    من از اين شهر سفر مي نروم
  • يک زماني که ز من دور شود
    جز که در خون جگر مي نروم
  • بلبل مستم و در باغ طرب
    جز به سوي گل تر مي نروم
  • در سرم بوي ميي افتاده ست
    تا چو مي جز که به سر مي نروم
  • جز که بر خاک درش ننشينم
    جز که در جان و دلش ننشانم
  • روز و شب غرقه شير و شکرم
    در گل و ياسمن و ريحانم
  • من از اين خانه به در مي نروم
    من از اين شهر سفر مي نروم
  • گه مست کار بودم گه در خمار بودم
    زان کار دست شستم زين کار توبه کردم
  • در جرم توبه کردن بوديم تا به گردن
    از توبه هاي کرده اين بار توبه کردم
  • هر جا روي بيايم هر جا روم بيايي
    در مرگ و زندگاني با تو خوشم خوشستم
  • اي آب زندگاني با تو کجاست مردن
    در سايه تو بالله جستم ز مرگ جستم
  • در دفع آن خيالش وز بهر گوشمالش
    بنمايمش جمالت از دور من برستم
  • چشمم بدوخت دلبر تا غير او نبينم
    تا چشم ها به ناگه در روي او گشادم
  • دامي است در ضميرم تا باز عشق گيرم
    آن باز بازگونه چون مرغ درربودم
  • اي شعله هاي گردان در سينه هاي مردان
    گردان به گرد ماهت چون گنبد کبودم
  • پولادپاره هاييم آهن رباست عشقت
    اصل همه طلب تو در تو طلب نديدم
  • پر کرد شمس تبريز در عشق يک کماني
    کز عشق زه برآيد چون آن کمان برآرم