167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • از ملولي هر کي گرداند سري
    درکشم در چرخش و گردان کنم
  • زنده کوشم در شکار زندگي
    زنده باشم چون ز جان نگريختم
  • مي گريزي هر زمان از کار ما
    در ميان کار چونت يافتم
  • اي ز رويت گلستان ها شرمسار
    در گل و گلزار چونت يافتم
  • اي که در خوابت نديده خسروان
    اين عجب بيدار چونت يافتم
  • مي رسد در گوش بانگ بلبلان
    بوي باغ و ياسمن مي آيدم
  • يوسفم افتاده در چاه فراق
    از شه مصر آن رسن مي آيدم
  • گوييا ساقي جان بر کار شد
    تا چنين مي در دهن مي آيدم
  • پرده هايي مي نوازد پرده در
    تارهايي مي زند بي زير و بم
  • خواه دليلي گو و خواهي خود مگو
    در دلالت عين برهانت کنم
  • اي صدف چون آمدي در بحر ما
    چون صدف ها گوهرافشانت کنم
  • عاشقان را در کشاکش همچو ماه
    گاه فربه گاه لاغر مي کنم
  • من ز وصلت چون به هجران مي روم
    در بيابان مغيلان مي روم
  • چشم نرگس خيره در من مانده ست
    کز ميان باغ و بستان مي روم
  • در تماشاي چنين دست عجب
    من شدم از دست و حيران مي روم
  • من به هر بادي نگردم زانک من
    در رهش چون کوه آهن مي روم
  • من گريبان را دريدم از فراق
    در پي او همچو دامن مي روم
  • ما همه در جمع آدم بوده ايم
    بار ديگر جمله بر آدم زنيم
  • هر زمان نقشي کني در مغز ما
    ما صحيفه خط و عنوان توييم
  • ايمنيم از دزد و مکر راه زن
    زانک چون زر در حرمدان توييم
  • کشتي نوحيم در طوفان روح
    لاجرم بي دست و بي پا مي رويم
  • همچو موج از خود برآورديم سر
    باز هم در خود تماشا مي رويم
  • اختر ما نيست در دور قمر
    لاجرم فوق ثريا مي رويم
  • همت عالي است در سرهاي ما
    از علي تا رب اعلا مي رويم
  • در فراق روي آن معشوق جان
    ماحضر با عشق او مي ساختيم