167906 مورد در 0.17 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • من چو در سايه آن زلف پريشان جمعم
    لازمم نيست که من راه پريشان بکشم
  • ما همه خفته تو بر ما لگدي چند زدي
    برجهيديم خمارانه در اين عربده ايم
  • در فروبند که ما عاشق اين انجمنيم
    تا که با يار شکرلب نفسي دم بزنيم
  • روکشان نعره زنانيم در اين راه چو سيل
    نه چو گردابه گنديده به خود مرتهنيم
  • موي در موي ببيند کژي و فعل مرا
    چيست پنهان بر او کش به نهان بفريبم
  • شکر اندر شکر اندر شکر است
    شکري در دهن است و دگري مي رسدم
  • جان اخوان صفا اوست که اندر هوسش
    همه دردي جهان در سر خود ماليدم
  • هله اي عشق بيا يار مني در دو جهان
    از همه خلق بريدم به تو برچفسيدم
  • زان چنين در فرحم کز قدحت سرمستم
    زان گزيده ست مرا حق که تو را بگزيدم
  • گر به گرگي برسم يوسف مه روي شود
    در چهي گر بروم گردد چه باغ ارم
  • مرد غم در فرحش که جبر الله عزاک
    آن چنان تيغ چگونه نزند گردن غم
  • صد هزاران گل صدبرگ ز خاکم رويد
    چونک در سايه آن سرو گلستان ميرم
  • اي بسا دست که خايند حريصان حيات
    چونک در پاي تو من دست فشانان ميرم
  • همچو فرزند که اندر بر مادر ميرد
    در بر رحمت و بخشايش رحمان ميرم
  • چه حديث است کجا مرگ بود عاشق را
    اين محالت که در چشمه حيوان ميرم
  • تا ز زهدان جهان همچو جنينت نبرم
    در جهان خرد و عقل تو را جا نکنم
  • من چو در گور درون خفته همي فرسايم
    چو بيايي به زيارت سره بيرون آيم
  • به خرابات بدستيم از آن رو مستيم
    کوي ديگر نشناسيم در اين کو زاديم
  • همه مستيم و خرابيم و فناي ره دوست
    در خرابات فنا عاقله ايجاديم
  • در زندان جهان را به شجاعت بکنيم
    شحنه عشق چو با ماست ز کي پرهيزيم
  • گلرخان روي نمايند چو رو بنماييم
    که بهاريم در آن باغ نه ما پاييزيم
  • طالع شمس چو ما راست چه باشد اختر
    روز و شب در نظر شمس حق تبريزيم
  • ما چو زاييده و پرورده آن درياييم
    صاف و تابنده و خوش چون در مکنون باشيم
  • شمس تبريز پي نور تو زان ذره شديم
    تا ز ذرات جهان در عدد افزون باشيم
  • ما خرابيم و خرابات ز ما شوريده ست
    گنج عيشيم اگر چند در اين ويرانيم