167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • چون بحر اگر ترش کنم رو
    پرگوهر و در بود کنارم
  • باد منطق برون کن از لنج
    کز باد نطق در اين غبارم
  • از صحن سراي تو برآيم
    در نقب زني مگر که مورم
  • من عاريه ام در آن که خوش نيست
    چيزي که بدان خوشم من آنم
  • چون کان عقيق در گشاده ست
    چه غم که خراب شد دکانم
  • آن آب حيات سرمدي را
    چون آب در اين جگر گرفتيم
  • در حسن تو را تنور گرم است
    ما را بربند ما خميريم
  • نفس است چو گرگ ليک در سر
    بر يوسف مصر برفزاييم
  • محويم به حسن شمس تبريز
    در محو نه او بود نه ماييم
  • در من ز کجا رسد گمان ها
    سبحان الله کجا فتادم
  • گر چرخ هزار مه نمايد
    در تو نگريم ما چه دانيم
  • تا دلبر خويش را نبينيم
    جز در تک خون دل نشينيم
  • حاشا که ز عقل و روح لافيم
    آتش در ما اگر همينيم
  • گوييم من خواجه تاشم عاقبت انديش باشم
    تا درافتي در ميانه لا نسلم لا نسلم
  • از خودي بيرون رويم آخر کجا در بيخودي
    بيخودي معني است معني باخودي ها نام نام
  • خويش را چون خار ديدم سوي گل بگريختم
    خويش را چون سرکه ديدم در شکر آميختم
  • کاسه پرزهر بودم سوي ترياق آمدم
    ساغري دردي بدم در آب حيوان ريختم
  • خاک کوي عشق را من سرمه جان يافتم
    شعر گشتم در لطافت سرمه را مي بيختم
  • عشوه دادستي که من در بي وفايي نيستم
    بس کن آخر بس کن آخر روستايي نيستم
  • من يکي کوهم ز آهن در ميان عاشقان
    من ز هر بادي نگردم من هوايي نيستم
  • اي در انديشه فرورفته که آوه چون کنم
    خود بگو من کدخدايم من خدايي نيستم
  • در غم آنم که او خود را نمايد بي حجاب
    هيچ اندربند خويش و خودنمايي نيستم
  • چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
    از معاني در معاني تا روم من خوشترم
  • چون در آب زندگاني صورتم پنهان شود
    صورت خود را به پيش صورت احمد نهم
  • نام شمس الدين تبريزي چو بنويسم بدانک
    شکر دلخواه را در اشکم کاغذ نهم