167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • جان هاي لطيف در فغان آيند
    آن دم که من از غمت فغان گويم
  • تا در دل من قرار کردي
    دل را ز تو بي قرار ديدم
  • در عشق روم که عشق را من
    از جمله بلا حصار ديدم
  • گر کژ نهدم کمان ابرو
    در حکم کمان او چو تيرم
  • چون حلقه زلف خود شماري
    ما چشم در آن شمار داريم
  • چشم تو شکار کرد جان را
    ما ديده در آن شکار داريم
  • اي آب حيات در کنارت
    اين آتش از آن کنار داريم
  • چون يوسف آن عزيز مصريم
    هر چند که در مزاد باشيم
  • ما دل به صلاح دين سپرديم
    تا در دل او به ياد باشيم
  • هر دم بغل تو را گرفته
    در راحت و رنج مي کشانيم
  • چون رخت تو در نهان کشيديم
    آنگه بيني که ما چه سانيم
  • همرنگ دلت شود تن تو
    در رقص آيي که جمله جانيم
  • اين دم که نشسته ايم با هم
    مي بر کف و گل در آستينيم
  • از باغ هر آنچ جمع کرديم
    در پيش نهيم و برگزينيم
  • در خشک و تر جهان بتابيم
    ني خشک شويم و ني تر آييم
  • آن روز که پردلان گريزند
    در عين وغا چو سنجر آييم
  • ما حلقه عاشقان مستيم
    هر روز چو حلقه بر در آييم
  • در جسم شده ست روح طاهر
    بي جسم شويم و اطهر آييم
  • در نرد دل از تو متهم شد
    کو مهره ربود از نبردم
  • خر رفت و رسن ببرد و دل گفت
    من در پي گرد او چه گردم
  • تا چهره آن يگانه ديدم
    دل در غم بي کرانه ديدم
  • زهر عالم همه عسل شد
    تا شهد تو در ميانه ديدم
  • بر آتشم و هنوز در عشق
    زان دوزخ يک زبانه ديدم
  • جاني که ز غم ز پا درآمد
    در عالم دل روانه ديدم
  • بي مهر تو گر گلي ببويم
    در حال بسوز همچو خارم