167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • در شادي روي تو گر قصه غم گويم
    گر غم بخورد خونم والله که سزاوارم
  • تن حامله زنگي دل در شکمش رومي
    پس نيم ز مشکم من يک نيم ز کافورم
  • من خامم و بريانم خندنده و گريانم
    حيران کن و حيرانم در وصلم و مهجورم
  • صورتگر نقاشم هر لحظه بتي سازم
    وانگه همه بت ها را در پيش تو بگدازم
  • صد نقش برانگيزم با روح درآميزم
    چون نقش تو را بينم در آتشش اندازم
  • باري ز شکاف در برق رخ تو بينم
    زان آتش دهليزي صد شمع برافروزم
  • يک لحظه بري رختم در راه که عشارم
    يک لحظه روي پيشم يعني که قلاوزم
  • گه در گنهم راني گه سوي پشيماني
    کژ کن سر و دنبم را من همزه مهموزم
  • بس کن همه تلوينم در پيشه و انديشه
    يک لحظه چو پيروزه يک لحظه چو پيروزم
  • سر برمزن از هستي تا راه نگردد گم
    در باديه مردان محوست تو را جم جم
  • زير فلک ناري در حلقه بيداري
    هر چند که سر داري نه سر هلدت ني دم
  • شمس الحق تبريزي ما بيضه مرغ تو
    در زير پرت جوشان تا آيد وقت قم
  • اي کرده تو مهمانم در پيش درآ جانم
    زان روي که حيرانم من خانه نمي دانم
  • در عشق سليماني من همدم مرغانم
    هم عشق پري دارم هم مرد پري خوانم
  • هر کس که پري خوتر در شيشه کنم زودتر
    برخوانم افسونش حراقه بجنبانم
  • من تاج نمي خواهم من تخت نمي خواهم
    در خدمتت افتاده بر روي زمين خواهم
  • در حلقه ميقاتم ايمن شده ز آفاتم
    مومم ز پي ختمت زان نقش نگين خواهم
  • بسي تخم بکشتيم بر اين شوره بگشتيم
    بر آن حب که نگنجيد در انبار بگرديم
  • طبيبان فصيحيم که شاگرد مسيحيم
    بسي مرده گرفتيم در او روح دميديم
  • حکيمان خبيريم که قاروره نگيريم
    که ما در تن رنجور چو انديشه دويديم
  • شما مست نگشتيد وزان باده نخورديد
    چه دانيد چه دانيد که ما در چه شکاريم
  • وقت است که خوبان همه در رقص درآيند
    انگشت زنان گشته که از پرده بجستيم
  • المنه لله که ز پيکار رهيديم
    زين وادي خم در خم پرخار رهيديم
  • در سايه آن گلشن اقبال بخفتيم
    وز غرقه آن قلزم زخار رهيديم
  • در عشق ز سه روزه وز چله گذشتيم
    مذکور چو پيش آمد از اذکار رهيديم