167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • بگويمت که چرا شب تتق فروآويخت
    که گرد کست و عروسي بگيرد جا در عيش
  • به قاصد او ترشست و به جان شيرينش
    که نيست در همه اجزاش تاي موي ترش
  • بدانک تن چو غبارست و جان در او چون باد
    وليک فعل غبار تنست غمازش
  • جهان تنور و در آن نان هاي رنگارنگ
    تنور و نان چه کند آنک ديد خبازش
  • شکستم از سر ديوار باغ او خاري
    چه خارخار و طلب در دلست از آن خارش
  • مي نمايد فسرده هر چيزم
    همچو ديگند هر يکي در جوش
  • وقت آمد که سبزپوشان نيز
    در رسند از رواق ازرق پوش
  • اين ترشي در چه و زندان بود
    ديد کسي باغ و تماشا ترش
  • تا به سخن آمد ديوار و در
    کز چه نه اي اي شه و مولا ترش
  • مي دهم عشق و نديمي کند
    غرقه شود در مي و صهبا ترش
  • بس کن و در شهد و شکر غوطه خور
    کت نهلد فضل موفا ترش
  • زان دمي کو دميد در عالم
    گشت پرگل ز قاف تا قافش
  • چو صد هزار ستاره ز تست روشن دل
    بيا که ماه تمامي در آسمان سماع
  • بيا که بر در تو شسته اند مشتاقان
    ز بام خويش فروکن تو نردبان سماع
  • بيا که رونق بازار عشق از لب تست
    که شاهديست نهاني در اين دکان سماع
  • قلندر گر چه فارغ مي نمايد
    وليکن نيست در اسرار فارغ
  • در آفتاب فضل گشا پر و بال نو
    کز پيش آفتاب برفتست ميغ و ماغ
  • خورشيد ما مقيم حمل در بهار جان
    فارغ ز بهمنست و ز کانون زهي مساغ
  • گويند اشک چشم تو در عشق بيهده ست
    چون چشم بسته گشت نباشد لقا دروغ
  • گويند آن کسي که بود در سرشت خاک
    با اهل آسمان نشود آشنا دروغ
  • آفتابا تو در حمل جاني
    از تو سرسبز خاک و خندان باغ
  • در دل آتش روم لقمه آتش شوم
    جان چو کبريت را بر چه بريدند ناف
  • اين طرفش روي ني وان طرفش روي ني
    کرده ميان دو يار در سيهي اعتکاف
  • همچو روان هاي پاک خامش در زير خاک
    قالبشان چون عروس خاک بر او چون لحاف
  • هست اثرهاي يار در دمن اين ديار
    ور نه نبودي بر اين تيره ديارم طواف